گاهی باید زمان بگذره تاهمه چیزدرست بشه

 

گاهی باید زمان بگذره تاهمه چیزدرست بشه

لذتهای ساده و کوچک زندگی ...

گاهی مواقع اتفاقاتی برامون رخ میده که قبول کردنش سخته وهیچ جور نمیتونی باهاش کناربیای اونوقته که زندگی برامون بی معنی میشه باید زمان بگذره تاهمه چیزدرست بشه

 البته اوضاع مثل سابق نمیشه اما باز شاید باتجربه ای که بدست اوردیم زندگی مون رنگ عوض کنه ویه معنی جدیدی برسیم که این بستگی به نگاه ما به زندگی داره گاهی اتفاقات مختلفی برامون رخ میده هم شاد هم غمگین امابعضی اوقات انقدرتحت تاثیر انها هستیم که زندگی کردن ، دلیل زندگی کردن وخیلی چیزاروفراموش میکنیم

 امااگه بیایم جور دیگه بهش نگاه کنیم وهمیشه باور داشته باشیم هیچ چیزی بی حکمت نیست  شایدباید این اتفاق میوفتاده تامسیر زندگیمون عوض بشه وتوراه درست تری قدم برداریم .

اون وقت اگه دقت کنی رنگ زندگی رومیبینی وحتما به معنی جدیدی ازش میرسی امتحان کن دیدت رو به مسایل عوض کن میبینی زندگی میتونه برات خیلی قشنگ تراز الان ش باشه حتی اگه ی موضوع ناراحت کننده ای پیش امد .امیدوارم زندگی براتون بهترین رنگها روبهمراه بیاره.

نویسنده: 

نه ما باید طوری عمل کنیم که معنای زندگی از درون ما بجوشه چون اگه قرار باشه معنا و مفهوم زندگیمون مابه ازای خارجی داشته باشه و به اصطلاح به بند ناف یکی دیگه وصل باشه این معنا نیست پوچی محضه !  ولی خب این حرف درستیه که گاهی باید زمان بگذره تا کارها درست بشه  ... زمان گاهی بهترین مسکنه ...

چون باعث میشه که ما وقایع تلخ رو به فراموشی بسپاریم یا  دست کم در  ذهنمون کم رنگ تر بشن ... وقتی شکست عشقی می خوری  وقتی یه نفر بهت نه میگه وقتی تو زندگی کم میاری وقتی روزگار بر وفق مراد پیش نمی ره کارو زندگی درست وحسابی نداره و از همه بدتر وقتی عزیزی رو از دست میدی و خیلی مشکلات دیگه همین گذشت زمانه که تحمل این وقایع رو برای شما عادی می کنه ...

آره باید زمان بگذره تا اثر این حوادث کمرنگ بشه ولی گذشت زمان باید به ما یه نوع تحمل و به اصطلاح تلورانس در مقابله با وقایع رو هم بده و اون پذیرش وضع موجوده ... این همه ما با رویدادهایی که رخ دادنشون از حیطه ما خارجه ستیزه کردیم  ! اخرش چی شد ؟ جز سرخوردگی و نا کامی و غر زدن هایی که هم خودمون رو خسته می کنه و هم بقیه رو از ما فراری ...

این حرفتون رو قبول دارم باید جور دیگه ای به زندگی نگاه کرد  بقول سهراب : باید چشم ها را شست جور دیگر باید دید ... نمی دونم چرا ما با این علم و بینش محدودی که داریم این همه  ادعای و انتظار بیجا داریم ؟!   خیلی از این حوادث بظاهر بد می تونن واقعاً امدادهای غیبی برای نجات زندگی شما باشن ! البته اگه شما به این جور امدادها اعتقاد داشته باشین ...

به رنگین کمان زندگی همیشه زیباست و به بقول اون جمله قشنگ و پرمحتوا : دیدن این رنگین کمان هفت رنگ پاداش کسانی است که زحمت ماندن زیر باران را به خود داده اند

می دونید من خودم  به شخصه در زندگی دردهای زیادی رو تحمل کردم رنجها کشیدم حتی کاری رو که مردم عادی خیلی راحت انجام دادن من از جاده سنگلاخ اون مسیر رو طی کردم درست مثه کسی که مسیر پاکوب کوهستان رو ول کنه و از یه راهی که کسی نرفته بالا بره !

ولی وقتی به قله های موفقیت می رسی می بینی که اون وقایع تلخ الان چقدر شیرین بنظر میرسن و هر بار که اونا رو تعریف می کنی کلی لذت می بری ...

راستی اگه این رنج و دردها و این فراغ ها  نبود  خوشی ها و وصال ها لذتی داشتند ؟!!

/ 2 نظر / 39 بازدید
کتایون

سلام اقو.اول بگم پیش خودم گفتم حتمابعدازچند ماه کامنت گذاشتن به نوع نوشتنم اشنا باشی وحتی بدون نوشتن اسمم بتونی حدس بزنی نوشته ها مال منه (البته قبول دارم این توقع بیجایی مخصوصا بااین همه مخاطب که داری)امامن سه تاکامنت رو درارتباط باهم نوشتم (لذت های ساده زندگی )فقط شب خسته بودم وخوابم برد ناچار بقیه حرفام روامروز نوشتم. دوم اینکه دیدم خانمای مخاطب وبلاگت بدجور پی گیر کامنتای من هستم تاجایی که نوشتن من وشما فقط مخاطب هم هستیم البته من ازاینکه برات کامنت میزارم وشماجوابم میدی خوشحالم ولی ازاین بقول شماکه تویکی ازپست هاتون نوشتید'حسادت زنانه'اصلا سردرنمیارم .راستی هنوز جواب ایمیلم رو ندادی اگه دوست داشتی جواب بدی خوشحال میشم. کتی

کتایون

راستی مطلبی که نوشتم اصلا درموردزندگی خودم یاشمانبود وقتی مطلب شمارو"لذتهای ساده وکوچک زندگی"روخوندم چیزی روکه ازنگاه کردن به افرادجامعه دوستان و...دیدم نوشتم اینکه گفتم زندگی بی معنی میشه چیزیه که عملا توخیلی زندگی ها دیدم دیدی بعضی بی هدف هستن یااصلا توزندگی هدف خاصی رو دنبال نمیکنن.تو ی موردخودم رومثل شما میبینم من هیچ وقت طرفدار راههای ساده وراحت نبودم وبقول شما گاهی ازراههایی روبرا سعود به قله میرم که شاید کمترکسی بره واینکه منم تاحالا سختیهای زیادی روتحمل کردم (گاهی به خودم میگم مگه چه گناهی کردم اما)ولی هیچ وقت فقط نیمه خالی لیوان رو نمیبینم شاید اول سخت بودولی من ادمی هستم که میتونم باشرایط کناربیام یاحداقل سعی میکنم.بابهترین آرزوها کتی....