خدانگه دار برای همیشه

خیلی ناراحت شدم تو این هوای سرد ، عرق سردی روی بدنم نشست مثه اینکه دنیا رو سرم خراب شد ... اصلا انتظار شنیدن این خبر رو نداشتم  . آخه چطور ممکنه  که بدون اطلاع من رفته با یکی دیگه ازدواج کرده ؟ دیگه نتوستم هیچ کاری  انجام  بدم زودتر از موقع از دفترم زدم بیرون ...  پیاده تا پارکنیگ مجتمع رفتم و سوار سرویس ها شدم وبرگشتم خونه تو راه هم چند تا اس ام اس بهش دادم که :

این همه ما با هم رابطه داشتیم ... و حتی قرار گذاشتیم اگه یه زمانی برات خواستگار اومد حتماً منودر جریان بذاری ... حالا فرض کن این ایمیل رو هم من نفرستاده بودم باید همین طوری بی اطلاع بذاره بره ؟!

ولی اون بی توجه به این قول و قرار ها کار خودش رو کرد . بهش گفتم که خیلی ازش دلخورم ... اولش جوابم رو ندارد بعد از یه مدت اس داد که تقصر خود شما بوده و شما به من بی اعتنایی کردی ...

بهرحال او هم مثه خیلی های دیگه آخرش در حقم من بی انصافی کرد  و رفت ... درسته که من مدتها باهاش ارتباط نداشتم و بهش زنگ نمی زدم و اس نمی دادم ولی حقیقتاً روزی نبود که بهش فکر نکنم ...

عیب  اغلب زنها و دخترها همینه که هی مدام باید به اونها تاکید کنی که دوستشون داری درست مثه این بچه کوچیک  ها هست که هی باید  بابا و مامان قربون صدقه اشون برن تا باورشون بشه پدر و مادرشون بهشون علاقه دارن ... در صورتیکه مردها حتی اگه به زن ابراز تمایل نکنند ولی " در سکوت عشق می ورزند " و این همان نکته مهمیه که زنها ازش غفلت می کنند و دچار این اشتباه میشن که مرد نسبت به اونها بی علاقه است و اگه علاقه داشت چرا نگفت چرا زنگ نزد چرا اس نداد .؟!

غافل از اینکه ممکنه یارو از صبح تا شب به شما اس بده و زنک بزنه و قربون صدقه  اتون بره ولی دلش هزارجای دیگه باشه و یا همه این حرف و حدیث ها برای کامیابی جنسی و لذت های انی و سطحی ازشما باشه ...

بگذریم ... وقتی خونه رسیدم  دو غروب بود خیلی دلم گرفته بود نمازم رو خوندم  شاید یه کم آروم بشم ... بعدش دوبار بهش زنگ زدم ولی جواب نداد !

بهش اس دادم :

زنگ می زنم چرا جواب نمیدی ؟! یعنی اینقدر ارزش ندارم که چند دقیقه باهام صحبت کنی ؟! پس چطور می خواستی یه عمر با من زندگی کنی؟؟؟!

که دیدم اس داد که : نشنیدم ! زنگ بزن

و من زنگ زدم و حدود نیم ساعتی باهاش حرف زدم همه حرفهایی که تو دلم بود و باید بهش می گفتم رو گفتم ... اخرش هم به این پرسش من جواب نداد که : تو که می خواستی ازدواج کنی به من یه اس ساده می دادی که ک

محمد برام خواستگار اومده "  یعنی نوشتن این چهارتا کلمه اینقدر برات  سخت بود  یا هزینه زیادی داشت ؟!

جوابش این بود که تو نسبت به من سرد بودی ... !

ولی این جواب سوال من نبود حتی اگه نظرش هم درست بود که نبود ( چون در بالا گرفتم که مرتب بهش فکر می کردم و تو ذهنم بود اذرماه برم بهش سر بزنم .) بازم این  حق برای من محفوظ بود که وقتی می خواد بره  با یکی دیگه ازدواج کنه حداقل به من یه اطلاع بده چون نزدیک یکسال باهاش ارتباط داشتم و خیلی ساعتها رو با هم گذروندیم و تقریبا هر نقطه دیدنی که تو  تهران بود رو با هم رفتیم ... !

در آخر هم بهش گفتم : ببین فکر نکن که خودت محق هستی و بگی که آره  محمد به من بی اعتنایی کرد من اگه می دونستم داری ازدواج می کنی فرداش با هواپیما میومدم تهران سراغت .... حتی هفته قبل هم که با ماریا دیدار داشتم و اون منو قبول کرد بهش گفتم ماریا من یکی رو تو تهران ملاقات کردم که هنوز تو ذهنمه بهش جواب مثبت ندادم ولی جواب منفی هم ندادم ... ( واقعا دلم براش می سوخت برای خوبی هایی که کرده بود و اخلاق خوبی که داشت و اولین  روزهای شروع سال93 رو با هم گذروندیم که از  بهترین روزهای عمر من بود و چقدر به هردومون خوش گذشته بود ...

ولی خب من مردد بودم ... ( نمی تونستم با خودم کنار بیام ولی هنوز تصمیم قطعی نگرفته بودم . اگه هم بهش اس ندادم و زنگ نزدم جلوی خودم رو گرفتم به خودم سخت گرفتم تا اینکه نکنه بهم وابسته بشه و بعدا اگه جوابم منفی بود صدمه ببینه ... ولی به قیمت صدمه نخوردن او خودم صدمه خوردم ... و تاسف انگیزه که این فداکاری و گذشت من به نفع اون نه تنها  دیده هم نشد حتی  وارونه تعبیر شد ( به بی اعتنایی و بی علاقگی من نسبت به اون تلقی شد )

بهش گفتم الناز از دو سه ساعت پیش که شنیدم عقد کردی بیشتر از 20 تا اس ام اس بهت دادم و الان نیم ساعته داریم با هم حرف می زدیم همین نشون میده که من بهت علاقه داشتم و برام مهم بودی وگرنه چرا باید چنین کاری رو بکنم ؟! می تونستم هیچ عکس العملی رو نشون ندم یا برات آرزوی موفقیت بکنم و خداحافظی کنم ... پس استنباط شما غلط بوده همون مطلبی که در بالا هم بهش اشاره کردم که همه ما و بویژه زنها تا حد زیادی اسیر توهمات ذهنی خودشون هستند ..

حالا ایشون اگه آدم با درایت و با هوشی بود می تونست یه اس بده ببینه واکنش من چیه ؟ ولی اینقدر درایت نداشت و یا شایدم براش مهم نبود یا علاقه ای به من نداشت ... شاید خواست اینجوری از من انتقام بگیره که این مدت بهش بی اعتنایی کردم ... ( حالا اینها هم توهمات ذهنی منه !) ولی خب اون باید حقیقت رو می گفت و چیزی که گفت پاسخ پرسش من نبود .

وقتی دید اینطوره ازم عذرخواهی کرد و در پایان برام آرزوی موفقیت کرد

بهش گفتم که عذرخواهی شما بدرد من نمی خوره شما اگه برای من ارزش و احترام قائل بودی من در جریان عقدت و اومدن خواستگارت میذاشتی !

ادعا می کنه که یهویی شد !  دو هفته پیش یکی میخواد خواستگاریش و بعد 22 آبان عقد می کنند ( یعنی تامل بر انگیزه که حتی نذاشتن ماه محرم تموم بشه ! کاری که خانواده های ایرانی انجام نمیدن ... یعنی این خواستگار این همه مهم و با ارزش بوده پس این 500 ساعتی که دکتر هولاکویی میگه باید زن و مرد با هم ارتباط داشته باشن بعد از ازدواج کنن چی میشه ؟!

گفت خواستگار از اقوام بوده و دیگه نیازی به تحقیق نبوده !!

معلومه که این جور وصلت ها به کجا می انجامه و آخرش چی میشه ... بعدش هم به من میگه همه چی رو فراموش کن ... فکر می کنه حافظه ما مقه فلاش مموریه که یه مرتبه با یک دکمه همه چی رو دیلیت کنیم پاک بشه بره ... !

خودش ضرر کرد حالا فکر کردی اون آقایی که باهاش ازدواج کرد فردا میگه الناز نمی خواد کار کنی خسته میشی برو به خودت برس ؟!!  نه خیلی از این مردها نمی تونن از اون چندرغاز حقوق زنهاشون دل بکنن و این بدبخت باید صبح زود بلند شه با مترو از میدون توحید بره عباس آباد تا ساعت 4 بعد از ظهر اونجا با صد تا کس و ناکس سر و کله بزنه بعدش بیاد برای آقا شام درست کنه و پخت و پز و رفت و روب شبم یهش سرویس کامل بده و دوباره فردا روز از نو روزی از نو ... مثه من لای پر قو می خوابوندش ... بهش گفتم دیدی که من نسبت به زن دارم و احترامی که برای زنها قائلم اگه مرد ایرانی یه قرن دیگه هم به چنین مرحله ای برسه باید کلاهشو بندازه هوا ... من نفرین نمی کنم و بد کسی رو هم نمی خوام ولی چند سال دیگه سراغشو می گیرم ببینم زندگیش چه وضعی داره ...

اینه که میگم خودش ضرر کرد و یه موقعیت خوب رو ازدست چون عجله کرد ... گفته بود که  اگه با من ازدواج نکنه تو یکی دوسال آینده ازدواج  می کنه واین طبیعه چون خانومی در سن او دیگه فرصتها براش از دست میرن و زمان زیادی نداره   ...  ولی نمی دونستم دو سال میشه چهارپنج ماه اونم تو نیمه ماه محرم ... ؟!

گاهی ازاین سطحی بودن و بی وفا بودن  برخی از این زنها واقعا شگفت زده میشم ... در حقم خیلی بدی کرد در صورتی که من بهش بدی نکرده بودم متاسفم که اونم منو درست نشناخت نفهمیدم ... اینو هیچ وقت فراموش نمی کنم که بعضی از این زنها و دخترها تا چه حد می تونن بی وفا و بقول معروف بی معرفت باشن ..

بعدش هم گفت که مسافره باید بره و دیگه خداحافظی کرد ... اون شب اینقدر ناراحت بودم که استخرو سونا هم نرفتم ... رفتم تو هوای باز قدم زدم و پیش خودم یا حرف های لیلا افتادم که یه زمانی وقتی با هم خیلی صمیمی بودیم بهم گفته بود :

اگه کسی تو رو ول کنه لیاقتت رو نداشته ... ( هر چند خودش به این حرفش هم عمل نکرد و همون رفتار رو مرتکب شد !)

و من برای دوستم این تک بیت سعدی رو زمزمه کردم که :

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار .... که بر و بحر فراخ است و آدنمی بسیار !

و ازقول لیلا به همه کسانی که بقول ترانه مرتضی پاشایی دل ساده منو شکستن و رفتن ... میگم که

‹‹ کسی که تو رو ول می کنه و میره بذار بره ... چون لیاقت با تو بودن رو نداشته ...

..................م.ت – 28 آبان ماه 1393 –  

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

چقدر ناراحت کننده بود! واقعا متاسفم که اینجوری شد! ولی یه سوال دارم ازت محمد آقا،تو با این خانم می خواستی آشنا بشی یا عاشقش بشی؟منظورم اینه که تو دوره آشنایی که وابستگی معنی نداره،چرا الکی واسه خودت انتظار ایجاد کردی؟همه تقصسرا رو ننداز گردن اون،من توی این ماجرا چند تا اشکال می بینم که اگر اشکالی نداره بگم: 1.اول از همه اینکه موع خودت رو مشخص کن،می خواستی باهاش آشنا بشی،قرار نبود عاشقش بشی،حالا این عشق از طرف تو بوجود اومد،اون خانم الزاما مثل تو فکر نکرد و جلوی خودش رو نگگه داشت و عاقلانه رفتار کرد و عاشقت نشد! 2.تو باهاش قطع ارتباط کردی تا بهت وابسته نشه و اگر جواب منفی بود صدمه نخوره؟واقعا؟یعنی تو هنوز تکلیفت با خودت مشخص نبود،بعد انتظار داشتی اون خانم موقعیت خودش رو از دست می داد به امید اینکه تو ممکنه بهش جواب مثبت بدی؟بعد اگر جوابت منفی بود چی؟اون خانم سرنوشتش چی می شد؟یه خانم تو اون سن و سال چند تا موقعیت ازدواج داره مگه؟ 3.الناز راست و پوست کنده بهت گفت اگر با تو نشد،من بالاخره با یک نفر ازدواج می کنم!الان مهمه که مثلا گفت 1 تا 2 سال بعد زودتر ازدواج کرد؟قسمته دیگه پیش اومد! 4.بنظر من شما الناز رو خو

ستاره

4.بنظر من شما الناز رو خوب نشناختی ،این ذهنیتی که شما از خانم ها تو ذهنت داری فقط برای خانم های جوون و کم تجربه صحت داره!خانم های باتجربه تر و پخته تر اینقدر بچگانه فکر نمی کنن!مشکل الناز این نبود که تو بهش نگفتی دوستت دارم،مشکلش این بود که تو یکسال باهاش رابطه داشتی اما نتونستی یه حاشیه امن براش ایجاد کنی،اون می خواست اظمینان داشته باشه که تو باهاش ازدواج می کنی اما تو این اطمینان رو بهش ندادی،و خودت هم خوب می دونی که دلیلش چی بود!تو خودت هم از تصمیمت مطمئن نبودی!اون مطمئن بود که می خواد ازدواج کنه و آینده مطمئنی داشته باشه ولی تو،توی این یکسال فقط عاشقش شدی! عاشق شدن به چه دردی می خوره وقتی به کسیکه دوستش داری نمی تونی گارانتی بدی؟این حرف رو از من داشته باشفمهم ترین چیزی که یک زن تو رابطه می خواد،(البته اگر اون رابطه براش جدی باشه)گارانتیه! ضمانت آینده! تو نتونستی این ضمانت رو ایجاد کنی درحالیکه یک نفر دیگه شاید با موقعیت پایین تر از تو تونست! و اصلا هم نمی تونی الناز رو برای انتخابش سرزنش کنی! ریسک کردن واسه جوونای کم تجربه ست!آدم عاقل نمیاد واسه مردی که هنوز نمی دونه جوابش مثبته یا منفی ریسک کنه!

ستاره

و اینقدر هم گیر نده که چرا بهت نگفت داره عقد می کنه! یعنی واقعا انتظار داری برگرده به تمام خواستگار هاش بگه من دارم عقد می کنم!چطور همچین انتظاری داری آخه؟بهت می گفت من دارم عقد می کنم چی کار می کردی؟من از خوندن پست هات متوجه یک چیزی شدم،این که تو تا کسی رو از دست ندی قدرش رو نمی دونی!این چندمین باره ها!!خیلی جالبه برام،تا وقتی دور و برت باشن،عین خیالت نیست،اما همین که می رن آه و افسوست بلند می شه! آقا جان،همه که عین شما نیستن این رفت و آمد و خواستگاری بازی واسشون عادی شده باشه،طرف با هزار امید وآرزو باهات قرار می ذاره،(البته با اونایی که فقط می خواستن سر کار بذارنت کاری ندارم) تو اما عین جوونای یست ساله انگار اصلا نمی دونی می خوای ازدواج بکنی یا نه! نیتت از اینکه با الناز قطع رابطه کردی خیر بوده،اما تصورت اشتباهه!یک زن که آخرای جوونیشه،چند ماه از عمرش رو نمی تونه هدر بده به امید مردی که شاید می خواد بهش جواب مثبت بده! الان دو هزار تا اس هم که بهش بدی بی فایده ست،اون موقعی که منتظر یه حرکت از طرف تو بود کاری نکردی! راستی،من می خواستم اینا رو خصوصی برات بذارم،اگر ناراحتت می کنه یا دوست نداری خصوصیش کن،هر کاری

s.arak

اینکه نوشتی من تقریبا روزی نیست که به شما فکر نکنم !!! حاشا بوده یا واقعیت؟؟؟ چرا ناراحت شدی که متوجه شدی ازدواج کرده ؟ اصن چرا خواسته بودی که بهت اطلاع بده که داره ازدواج میکنه؟ مگه خیلی بهت نزدیکه ؟ اگر بهت نزدیک بود خودت در جریان قرار میگرفتی .اگرم دورید از هم چه فرقی میکنه که بهت اطلاع بده ؟ مثلن بهش بگی خوشبخت بشی یا اینکه فکر کنی ببینی کسیو پیدا نکردیو بهش بگی باهام ازدواج کن؟ چرا عرق سردی روی بدنت نشست ؟ مگه جی افت بوده و قول و قرار اینده رو باهم داشتید؟ برای چی از این قول و قرارای بچگانه گزاشتی که ازش خاستی بهت اطلاع بده موقع ازدواجش ؟ !!! خب به هرجال شاید شمارتونو دیلیت کرده و هزار اتفاق دیگه.... اصن چرا میگی بی انصافی کرده تو فقط به یادش بودی اما اون که خبر نداشته ذهنه شما چه خبره .

s.arak

در صورتیکه مردها حتی اگه به زن ابراز تمایل نکنند ولی " در سکوت عشق می ورزند " زنها با گوش عاشق میشوند ..... غافل از اینکه ممکنه یارو از صبح تا شب به شما اس بده و زنک بزنه و قربون صدقه اتون بره ولی دلش هزارجای دیگه باشه و یا همه این حرف و حدیث ها برای کامیابی جنسی و لذت های انی و سطحی ازشما باشه ... نمیتونیم بگیم همه مردایی که با زبون احساس را بیان میکنند جز ایندسته ان اگه علاقه ای داشتی بهش باید ابراز میکردی چرا الان میتونی بگی که اشتبا کرد اما خودت چرا نگفتی بهش بیادشی ؟

s.arak

"این فداکاری و گذشت من به نفع اون نه تنها دیده هم نشد حتی وارونه تعبیر شد " شما فداکاری نکردی در حقش . چرا اینو میگی اخه فداکاری زمانیه که برخلافه میلت بری باهاش ازدواج کنی یعنی پا بزاری رو احساست اما یو به نتیجه نرسیده بودی که باهاش ازذواج کنی یا نه مطمین باش اگر میخواستیش لحظه هات با اون بود توی این 9 ماه .پس ایده الت نبوده. "بهش گفتم الناز از دو سه ساعت پیش که شنیدم عقد کردی بیشتر از 20 تا اس ام اس بهت دادم و الان نیم ساعته داریم با هم حرف می زدیم همین نشون میده که من بهت علاقه داشتم و برام مهم بودی وگرنه چرا باید چنین کاری رو بکنم ؟" نوشدارویی و پس از سهراب امدی .....

s.arak

"حالا ایشون اگه آدم با درایت و با هوشی بود می تونست یه اس بده ببینه واکنش من چیه " حرفت عاقلانه نیست اخه چه واکنشی ! توی جمله های بالا نوشتی که :اگه خواستی با یکی دیگه ازدواج کنی حتما بهم اطلاع بده :خب عزیزه من این یعنی من باتو ازدواج نمیکنم !!!!!!! و این دختر تو رو از دایره کسایی که برای انتخاب ازدواجش هست کنار میزاره. حالا واکنش تو به چه دردش میخوره که مثلن بهش یگی مبارک باشه تو خوبی و خوشبخت بشیو ... "خودش ضرر کرد حالا فکر کردی اون آقایی که باهاش ازدواج کرد فردا میگه الناز نمی خواد کار کنی خسته میشی برو به خودت برس ؟!! " شاید گفت خدارو چه دیدی... "اینه که میگم خودش ضرر کرد و یه موقعیت خوب رو ازدست چون عجله کرد " اون به شما حدود 8 ماه فرصت داده بود اما شما از دست دادید اگر مد نظرتون بوده. و از کجا معلوم موقعیت الانش بهتر از شما نیست.! "گاهی ازاین سطحی بودن و بی وفا بودن برخی از این زنها واقعا شگفت زده میشم " اگر خانومها سطحی هستند و بیوفا . اقایون هزار درجه بیشتر سطحی ترن....

s.arak

[لبخند] ببخشید اینقد سوال پیچت کردم اما میدونم که این خانم باب میلت نبوده و منتظری که فرده مناسبت پیدا بشه و گرنه اگه بهش علاقمند بودی تا الان ی عروسی داشتیم [نیشخند] و این متنو توی عصبانیت نوشتید وگرنه اگه ی باره دیگه بخونیدش میبینید که اینقد نباید ناراحت میشدید به هرحال امیدوارم زودتر به نتیجه برسید[چشمک]

s.arak

سلام ناراحت شدم که گفتید اشک از چشاتون جاریه ...[ناراحت] نمیخام ملامتت کنم یا حرفی بزنم .خودت پی بردی به اشتباهت... " و بعد از آن خاطره ها به کجا باید رفت....."[ناراحت] یادمه اولین باری که اومدم وبلاگتٍِِ چون نمیتونسم براتون کامنت بزارم چون سند نمیشد ی متنی براتون نوشتم ایمیل کردم توی اون متن ازتون خواستم ی کاری رو انجام بدین. .نمیدونم اصن ایمیلمو باز کردین یانه .. اگه خونده بودین شاید تاثیر گذار بود به هرحال زندگی گذر فرصتهاست امیدورام ایندفعه بهترین فرصت نصیبتون بشه و ازش استفاده کنید[لبخند]

فاطیما- رشت

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه این متنو خوندم غم انگیز بود براتون آرزوی آرامش می کنم...هرچند که شما از دستم دلخورید ولی من هم چنان برای شما نهایت احترام و ارزش رو قایلم ...امیدوارم ثانیه به ثانیه زندگیتونو شاد باشید.[گل][گل][گل][گل][گل][گل]