فکر نکنم دیگه همدیگه رو ببینیم ... !

ماشین رو هم تو خیابون اصلی پارک کردم که اگه زنگ زد سریع برم دنبالش ... تا ساعت 11 شب تو خونه الهام نشسته بودیم ولی خبری از پری خانوم نشد !

هیچی دیگه ما هم برگشتیم خونه ... فرداش که اس دادم جواب اس ها رو هم نداد ... گفتم شاید مشکلی پیدا کرده که روز بعدش با عذرخواهی گفت که موبایلش افتاده زمین و خراب شده و برده درستش کرده به همین جهت نتونسته جوابم رو بده ... ولی دلیل قانع کننده ای برای نیومدنش ارائه نداد ...

یکی دو روز بعد  دوباره باهاش تماس گرفتم گفت :

-          باشه فردا کی می تونه بیایی ؟

-          هر موقع شما بگین ... ؟

-          فردا می تونی بیایی ؟ ماشینت چیه ؟

 

قرار گذاشتیم ساعت 10 صبح برم دنبالش ...

بهش گفتم ادرس دقیقت رو اس کن ولی بجاش یه سری توضیحات شفاهی از طریق یکی دیگه بهم داد که دقیق نبود

ساعت 9 صبح اماده شدم که برم دنبالش اس داد که :

-          سلام صبح بخیر کجایی ؟

-          خونه ام چند دقیقه دیگه حرکت می کنم ...

بالاخره  فرداش رفتم و با وجودیکه از اتوبان کرج رفتم و یه مقدارم مسیر رو اشتباهی رفتم با پیمودن حدود 70 کیلومتر ! بالاخره با نیم ساعتی تاخیر رسیدم سر خیابون اطلس غربی و رفتم داخل ... حالا جالبه که غربی و شرقی بودن خیابون رو هم نمی دونست ؟!

 میگه من اینجا کار می کنم و ادرس دقیقش رو بلد نیستم ...

وقتی وارد خیابون اطلسی غربی شدم کنار خیابون دست راست دیدم که خانومی با پالتوی چرمی قهوه ای روشن و بوت هایی به همین رنگ , ایستاده ... حدس زدم خودش باشه نگه داشتم و اسمش رو گفتم و سوار شد ...

از دیدنم عکس العمل خاصی نشون نداد اصلا نگاه هم نمی کرد ولی من تقریبا حدس می زدم چهره اش همین جوریا باشه ... حدود 35 ساله نشون می داد  و با چهره ای سبزه و و چشمایی درشت و لبهای زیبا و بینی که با وجود پهن بودن با چهره اش هماهنگی داشت . یه زیبایی معمولی ... ولی باید اعتراف کنم از اون چیزی که انتظار داشتم با ابهت تر و پخته تر به نظر می رسید ... اندام خوبی داشت قدش معمولی بد خیلی بلند نبود ولی کوتاه هم نبود .... خوش اندام و توپر بود !

اولش گفت بریم یه رستوران سنتی ( چون قبلش هم همین برنامه رو  داشتیم گفته بود میریم یه سفره خونه ... ولی چند دقیقه ای که تو ماشین نشسته بود گفت :

اگه حرفی هست همینجا تو ماشین بهم بگین ... !

این دقیقا همون جمله ایه که همه اونایی که منو نمی پسندن همون اولش میگن ( و جالبه که در این وسط فرقی هم بین دیپلمه و  ابتدایی و لیسانس و فوق لیسانس ... نیست ! همشون همین واکنش کلیشه ای رو نشون میدن که برای منم خاطره خوبی نداره ... !

بهش گفتم :

-           چیه ؟ پشیمون شدی ؟

-          نه خواهش می کنم این چه حرفیه پشیمونی نداره !

-          خب پس بریم یه رستوران سنتی ...

-          باشه اون رستوران خانوادگی عمارت خوبه ...

 

و اندکی بعد در رستوران سنتی بزرگ ولی خالی از مشتری بودیم که فقط در یه گوشه اش یه خانوم که چهره اش رو هم بخوبی نمی دیدم نشسته بود و یه ریز داشت معسل می کشید و بوی اون همه جا پخش شده بود .

جای دنج و خیلی خوبی بود با حیاطی بزرگ  که پر از تخت بود و موزیکی که پخش میشد رفتیم اون اخر نشستیم و پری خانوم گفت سردمه و رفت اون گوشه تخت که آفتاب تابیده بود نشست. منم کنارش نشستم ...

خیلی صحبت کردیم بیشتر من می پرسیدم و اون جواب میداد از زندگی گذشته اش و چیزهایی گفت که من قبلا اطلاع نداشتم ... در مجموع میشد زندگی پر از فراز و نشیب و پر رنجش رو در چهره اش دید زندگی که بخاطر ازدواج زود هنگام خراب شده  اونم دوبار و ...

بهرحال گوش دادن به حرفهای این خانوم و درددلهاش خالی از لطف نبود ...

برخلاف تصوم که فکر می کردم چند دقیقه ای بیشتر اونجا نمونیم ... حدود یک ساعت و نیم  اونجا نشسته بودیم ...! بعدش برای عکس گرفتن رفتیم توی حیاط رستوران و حتی چند تا عکس با هم گرفتیم دوربین رو گذاشتم روی اتوماتیک ...

فکر نمی کردم راضی بشه ازش عکس بگیرم ولی مخالفتی نکرد ...

این رفتارش با اون برخورد اولیه اش متضاد بود ... بعدش بلند شدیم و رفتیم احساس سرما می کرد می گفت سرماییه و بخاری ماشین رو براش روشن کردم که فوری گرمش شد

 وقتی بر می گشتیم ... موقع که خواست حافظی کنه بهم دست داد ... منم دستش رو بوسیدم ...!

.................

دیگه خبری ازش نشد بهدش اس دادم که :

دیگه خبری ازتون نشد نکنه باهام قهر کردین ؟  کلی اس دادم و

یکی دوبارهم زنگ زدم ...

روز جمعه که داشتم برمی گشتم تو مترو دوباره  بهش اس دادم

که من دیگه دارم برمی گردم جنوب

چند دقیقه بعدش اس داد که :

-          سلام سلام خوبی شرمنده بخدا جواب ندادم گوشیم اس نمی فرستاد  . الان اوردمش .. خب به سلامتی انشائ اله سفر بی خطر ...

-          و پشت سرش یه اس دیگه که :

-          من دارم یکشنبه میرم . فکر نکنم دیگه همدیگه رو ببینیم . منو فراموش نکن و بخاطر تمام بدیها منو ببخش .... از طرف پائیز پیشاپیش یلدا مبارک . 14:44  - 27 آذرماه 1393

-          فراموشت که نمی کنم بدی هم بهم نکردی که بخوابم ببخشم ولی اولا کجا می خوای بری ؟ و بعدش چرا دیگه حاضر به دیدن من نیستی ؟!

دیگه جوابی نداد ... نمی دونم شاید بازم موبایلش خراب شده  و یا اس نمی تونه بفرسته ! شایدم علت دیگه ای داشته باشه  که من خبر ندارم ... !

 

..............م.ت 29  اذرماه 1393 -

/ 9 نظر / 3 بازدید
ستاره

اینقدر به تحلیل و تفسیر ظاهر و رفتار طرف مقابلت درگیر می شی که اصل قضیه رو فراموش می کنی! تو اصلا انگار قصدی برای ازدواج نداری،در واقع خودت رو گیر آوردی!تو اصلا نمی دونی با خودت چند چندی؟تکلیفت رو با خودت مشخض نکردی بعد می خوای یکی دیگه رو بدبخت کنی؟؟

کتایون

سلام محمدآقو.نمیدونم ماآدما منتظرچی هستیم توزندگیمون دلمون میخواد به کی وچی برسیم! برا انتخاب شریک زندگیمون دنبال کی هستیم اصلا دنبال کسی هستیم یاهمش توآسمونا هستیم وتو رویا زندگی میکنیم.برا همینه که وقتی باکسی آشنامیشیم جا میزنیم این کجا ورویای ماکجا !گاهی به قدری رویاپردازی ما دوراز ذهنه که باواقعیت فاصله ای اززمین تاآسمون داره اینجاس که میگیم این شخص کسی نیست که منو خوشبخت کنه ومن عمری دنبالش هستم .البته قبول دارم هرکسی معیارهایی داره که دوست داره باکسی زندگی شو شریک بشه که اون معیارها رو داشته باشه ولی همیشه سرنوشت بروفق مراد مانیست و گاهی زمانه این قدربی رحمه که اصلا باورنمیکنی!با آرزوی بهترینها کتی...

مدیون الحسین ع

با سلام وعرض ادب و تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه ربیع الاول. دوست عزیز در صورت تمایل به تباذل لینک به ما اطلاع دهید . همواره منتظر نگاه سبزتان هستیم. در پناه حق http://www.asheghanemahdii.ir -------------- http://www.robotblog.ir سیستم اتوماتیک ارسال نظر گروهی

mehrsa. arak

سلام ببخشیدکه اینارومیگم اما اینقدتوی انتخاب سختگیری کردین که حالا سختگیری میکنن واستون همه طالب زیبایی هستیم اما من به این معتقدم که آنکه زیباست عزیز نیست. آنکه عزیز است زیباست.. به هرحال تا شوروشوق جوونی دارید ازدواج کنید ونیروهای جوونیتونو سرکوب نکنید.

کتایون

سلام محمدآقو.چرو کاکو به خودت گرفتی من منظورم تنها شما نبود که ناراحت شدی من بیشتر منظورم به اون خانم بوده که به پیام آخرشماجوابم نداده به نظرم این رفتارها یه جور توهین به طرف مقابل بحساب میاد بنظرم هروقت ازکسی خوشمون نیاد بهتره خیلی رو راست بهش بگیم اونم نه جوری که طرف ناراحت بشه میتونیم راحت بگیم معیارهای شما بامعیارهایی که من برا زندگیم درنظردارم جور نیست لااقل طرف مقابل تکلیفش باخودش روشن میشه نه اینکه تایه مدت فکرش مشغول که چرا حتی جوابمو نداد.مثل من که چندوقته منتظر ایمیل کردن عکستون هستم به صندوق ایمیلم سرمیزنم بی فایده.با آرزوی بهترینها کتی...

فاطیما- رشت

سلام تولدتون پیشاپیش مباااااااااااااااااااااااااااارک[گل][گل][گل]

کتایون

سلام محمدآقو. چرو جوابمو نمیدی.حالو هی بگو چرو ؟!

آسو

سلام اقا محم پیشاپیش تولدتون مبارک .زندگی تا سخت بگیری بهت سخت میگیرهچرا این قد تو ازدواج به خودتون سخت میگیرید مطمنم اگه به جای زیبایی ظاهر دنبال زیبایی باطن باشین بهترین ارامشو به دست میارین ایا تاحالا فک کردین زیبایی همش گذراست اخرش زیبایی ظاهر خودشو بکشه یه سال بیش تر نمی تونه دوم بیاره عادی میشه این باطنه که میمونه .واقعا تو پیری سخته تنهابمونی الان جونی بهتری ولی امون از پیری

فاطیما- رشت

سلام مجدد.خواهش می کنم ایشالا که عمر پربرکتی داشته باشین اگه یادتون باشه بهار به خاطر اون لطفتون ازتون پرسیدم تولدتون کی هست تا تبریک بگم محبتتون ذره ای جبران شه اون روز گفتین دی ماه ولی روزشو نمی دونستم از نوشته هاتون متوجه شدم پانزدهم هست بهرحال آرزو می کنم روز تولد متفاوت و شادی رو تجربه کنید[گل][گل]