مهم ترین چیزیی که زن میخواد ضمانته

من وقتی می بینم دارم چیزی رو از دست میدم قدرش رو بهتر می دونم و دقیقا به همین دلیل هم هست که اگه الناز به من اطلاع میداد که براش خواستگار اومده و یا تصمیم به ازدواج داره  باور کنید که فوری با پرواز می رفتم تهران و بهش جواب مثبت می دادم ولی اونم همون اشتباده غزال را در چند سال پیش تکرار کرد ... تاسف انگیزه که دخترها حتی اشتباهاتشون هم شبیه همه ... اونم با بی خبر ازدواج کردنش شاید  خواست بی اعتنایی هایی رو که بهش کرده بودم تلافی کنه ...

 

چهارشنبه، ٢۸ آبان ۱۳٩۳  - ۸:۱۵ ‎ب.ظ خدانگه دار برای همیشه

مهم ترین چیزی که یک زن تو رابطه جدی میخواد ضمانته ...

خدانگه دار برای همیشه

چقدر ناراحت کننده بود! واقعا متاسفم که اینجوری شد! ولی یه سوال دارم ازت محمد آقا،تو با این خانم می خواستی آشنا بشی یا عاشقش بشی؟منظورم اینه که تو دوره آشنایی که وابستگی معنی نداره،چرا الکی واسه خودت انتظار ایجاد کردی؟همه تقصیرا رو ننداز گردن اون،من توی این ماجرا چند تا اشکال می بینم که اگر اشکالی نداره بگم:

1.اول از همه اینکه موضع خودت رو مشخص کن،می خواستی باهاش آشنا بشی،قرار نبود عاشقش بشی،حالا این عشق از طرف تو بوجود اومد،اون خانم الزاما مثل تو فکر نکرد و جلوی خودش رو نگه داشت و عاقلانه رفتار کرد و عاشقت نشد!

2.تو باهاش قطع ارتباط کردی تا بهت وابسته نشه و اگر جواب منفی بود صدمه نخوره؟واقعا؟یعنی تو هنوز تکلیفت با خودت مشخص نبود،بعد انتظار داشتی اون خانم موقعیت خودش رو از دست می داد به امید اینکه تو ممکنه بهش جواب مثبت بدی؟بعد اگر جوابت منفی بود چی؟اون خانم سرنوشتش چی می شد؟یه خانم تو اون سن و سال چند تا موقعیت ازدواج داره مگه؟

3.الناز راست و پوست کنده بهت گفت اگر با تو نشد،من بالاخره با یک نفر ازدواج می کنم!الان مهمه که مثلا گفت 1 تا  2 سال بعد زودتر ازدواج کرد؟قسمته دیگه پیش اومد!  

4.بنظر من شما الناز رو خوب نشناختی ،این ذهنیتی که شما از خانم ها تو ذهنت داری فقط برای خانم های جوون و کم تجربه صحت داره!خانم های باتجربه تر و پخته تر اینقدر بچگانه فکر نمی کنن!مشکل الناز این نبود که تو بهش نگفتی دوستت دارم،مشکلش این بود که تو یکسال باهاش رابطه داشتی اما نتونستی یه حاشیه امن براش ایجاد کنی،اون می خواست اطمینان داشته باشه که تو باهاش ازدواج می کنی اما تو این اطمینان رو بهش ندادی،و خودت هم خوب می دونی که دلیلش چی بود! تو خودت هم از تصمیمت مطمئن نبودی! اون مطمئن بود که می خواد ازدواج کنه و آینده مطمئنی داشته باشه ولی تو،توی این یکسال فقط عاشقش شدی!

 عاشق شدن به چه دردی می خوره وقتی به کسیکه دوستش داری نمی تونی گارانتی بدی؟این حرف رو از من داشته باش مهم ترین چیزی که یک زن تو رابطه می خواد،(البته اگر اون رابطه براش جدی باشه)گارانتیه! ضمانت آینده!

تو نتونستی این ضمانت رو ایجاد کنی درحالیکه یک نفر دیگه شاید با موقعیت پایین تر از تو تونست! و اصلا هم نمی تونی الناز رو برای انتخابش سرزنش کنی! ریسک کردن واسه جوونای کم تجربه ست!آدم عاقل نمیاد واسه مردی که هنوز نمی دونه جوابش مثبته یا منفی ریسک کنه!

 

و اینقدر هم گیر نده که چرا بهت نگفت داره عقد می کنه! یعنی واقعا انتظار داری برگرده به تمام خواستگار هاش بگه من دارم عقد می کنم!چطور همچین انتظاری داری آخه؟بهت می گفت من دارم عقد می کنم چی کار می کردی؟من از خوندن پست هات متوجه یک چیزی شدم،این که تو تا کسی رو از دست ندی قدرش رو نمی دونی!این چندمین باره ها!!

خیلی جالبه برام،تا وقتی دور و برت باشن،عین خیالت نیست،اما همین که میرن آه و افسوست بلند می شه! آقا جان،همه که عین شما نیستن این رفت و آمد و خواستگاری بازی واسشون عادی شده باشه،طرف با هزار امید وآرزو باهات قرار می ذاره،(البته با اونایی که فقط می خواستن سر کار بذارنت کاری ندارم)

! نیتت از اینکه با الناز قطع رابطه کردی خیر بوده،اما تصورت اشتباهه!

 تو اما عین جوونای بیست ساله انگار اصلا نمی دونی می خوای ازدواج بکنی یا نه! نیتت از اینکه با الناز قطع رابطه کردی خیر بوده،اما تصورت اشتباهه!یک زن که آخرای جوونیشه،چند ماه از عمرش رو نمی تونه هدر بده به امید مردی که شاید می خواد بهش جواب مثبت بده! الان دو هزار تا اس هم که بهش بدی بی فایده ست،اون موقعی که منتظر یه حرکت از طرف تو بود کاری نکردی! راستی،من می خواستم اینا رو خصوصی برات بذارم،اگر ناراحتت می کنه یا دوست نداری خصوصیش کن،

نویسنده: ستاره 

/ 0 نظر / 14 بازدید