از سری یادداشتهای شهرخلوت

از سری یادداشتهای شهرخلوت  ممکو

اتوبوس :

از رستوران هتل که بیرون اومدم یک دقیقه از وقت گذشته بود ولی خب سرویس رفته ... سرویس بعدی که از مجموعه ها میاد اومد از جلوم رد شد ایستادم ولی سوارم نکرد . چند ثانیه اسپکتور اومد  جلوی پام نگه داشت ( منو می شناسه گاهی میاد سونا و اونجا با هم آشنا شدیم !) سوارم کرد رفت جلوی اتوبوس بهش اشاره کرد و اتوبوس نگه داشت و من سوار شدم در حالیکه چندین صندلی خالی هم داشت رفتم ته اتوبوس و خطاب به دوستام گفتم :

این مردم به زبون خوش سرشون نمیشه واقعا حافظ بزرگ درست گفته :

آدمی در عالم خاکی نمیاید بدست ... عالمی  دیگر بباید ساخت و زنو ادمی

راننده از جلوی من رد میشه ولی اعتنایی نمی کنه تا اینکه بازرس نقلیه جلوش رو بگیره و من سوار کنه ! خب با این ادما و یا این جامعه ای که طرز فکرش اینطوره  چطور میشه پیشرفت کرد به بازرس میگم خب تو اون میدون خراب شده ممکو یه ایستگاه بذارین برای کسایی که به هر دلیلی جا می مونن ... جواب میده فرهنگ جامعه ما ایراد داره ! من نمی دونم حل این مشکل چه ربطی به فرهنگ داره ... بله آدمای ما مشکل دارن کاش می شد اینا رو فرستاد یه جای دیگه بعدش ژاپنی ها یا آلمانی ها رو بیاریم اینجا !  ما سزاوار زندگی در  این سرزمین نیستیم

....................

رابطه مجرد بودن با غر زدن  !

همکارم تعریف می کرد یه آشنایی داشتن خیلی غر می زنه بهش گفتم چرا این همه گله و شکایت ؟

میگه خب باید هم گله کنم وقتی شب تنها بخوابی ! غذای درست حسابی نخوری کسی نباشه لباسهاتو بشوره و

 صبح کسی نیست از خواب بیدارت  کنه برات صبحانه درست کنه خب منم مجبورم غر بزنم .

نمی دونم چی بهش بگم حرفش تا حدی درسته چون ادمای مجرد ( چه پسر ئو چه دختر زیاد غر می زنن ) ولی خب اینم که زن رو در حد زنگ ساعت و ماشین لباسشویی و آشپز و کلفت تنزل بدی هم فکر نکنم زیاد حرف درستی باشه

من فقط اینو می دونم که کسانی که اونایی که زندگی زناشویی خوبی دارن خیلی کمتر غر می زنن و حرص می خورن ... مجرد بودن اصلا ً خوب نیست ...

..........................................

ذوق کار

یکی از دوستام سراغ همکاری رو گرفت که الان چندین ساله بازنشسته شده و رفته زودتر از موعد خودش رو بازنشسته کرد با وجودیکه داشت مدرک ارشدش رو هم می گرفت ولی شرکت رو ول کرد و رفت ! چون این ادما به کارشون علاقه ای ندارن به هر دری زدن کاری پیدا نکردن اومدن اینجا به اجبار مشغول کار شدن یکی از بدی های کمبود کار در جامعه هم همینه که ادما حق انتخاب ندارن مجبورن اولین موقعیت شغلی رو که پیدا کردن همونو به اصطلاح بقاپن که گرسنه نمونن ...

همین همکارم یه خوشنویس خیلی موفقی هستش چون علاقه داره من خودم ساعت ها می شینم و یه مطلب علمی رو ترجمه می کنم گاهی حتی یادم میره غذا بخورم ! یا وقتی روی توربین کمپرسورها کار می کردم گاهی متوجه گذشت زمان نمی شدم و می دیدم وقت گذشته ... اینها بخاطر عشقه  ذوق کاره

بچه ها روزهای اولی که می خوان مدرسه برن چقدر شوق و ذوق دارن بعد اموزش و پرورش ! مابا اونا کاری می کنن که تمام ارزوشون تعطیلی مدرسه است که با خوشحالی فریاد بزنن و  بگن : فیتیله فردا تعطیله !

چون درس معلم زمزمه محبت نیست وظیفه اولیای خانه و مدرسه در وهله اول علاقه مند کردن بچه ها به درس خوندنه ... که در این مخروط وارونه ما اونا رو از درس خوندن منزجر می کنیم .

..................م.ت 27 مهرماه 1393 –

/ 2 نظر / 3 بازدید
سارا

بخشای تقریبازیادی از وبتون رو خوندم به نظر خیلی سخت گیر وسواسی میاین که با وجود این همه پیگیری هنوز ازدواج نکردین...

ستاره

علت مورد علاقه نبودن مدرسه،مسئولیته که به بچه ه ا می ده و بچه ها از مسئولیت پذیرفتن فراری هستن،اگر یه مدرسه ای باشه بدون هیچ تکلیفی،همه بچه ه ا عاشقش می شن،و این هم مختص آموزش و رورش ما نیست که شما اصرار دارید این ها رو به هم ربط بدید،آموزش و پرورش ما البته نقص های زیادی داره ولی کاتباتی که م نبا دانش اموزها و دانشجوهای خارج از کشور مثل کانادا،هلند،سوئد،برزیل و غیره داشتم همین حس زدگی از مدرسه و دانشگاه در همه مشترک هست! و دیگه اینکه،بله،"آدمای ما مشکل دارن" شما درست می گین،و تمام ایرانی ها مشکل رو در بقیه می بینن نه خودشون!!