جریان این آقاهه رو باید بگم ...

متولد 63  هستش زن داره با یه توله 3 ساله ...!

جریان این آقاهه رو باید بگم ...دقیقا از 4 5 ماه پیش هر موقع می خواستم برم خونه از سر خیابون که از تاکسی پیاده می شدم میدیدم که اینم با ماشینش داره میاد دم خونشون یا مثلا بود همونجا ...خوب لازمه بگم ماشینای اینطوری و شاسی بلند همیشه نظر من رو جلب می کنه ؟ اوایل خوب توجهی نداشتم ...بعدتر فکر می کردم چطوریه که همیشه این آقاهه با من میرسه خونش ؟ هم یک ظهر هم ده شب ! اصن امکان نداشت یه روز من بیام اینم همون موقع نرسه ...این آخریا میدیدم همش میاد دم دفتر پارک می کنه و میره بانک روبه روی دفتر !

خلاصه چند روز پیش داشتم از تو کوچه رد می شدم یه هو جلوم با ماشین سبز شد و ازم خواست شماره تماس بدم ! خوب هرکس دیگه بود من بی تفاوت رد می شدم می رفتم ! ولی این رو میخواستم ببینم جریان چیه هرجا می رم هستش !

بهم زنگ زد گفت دختر می دونی چند ماههه پا به پات همه جا میام که فقط ببینمت ؟

میگفت جلسه کاری هم داشتم راس یک خودمو می رسوندم فقط تو رو ببینم ...که وقتی دیده دیگه تو دفتر نیستم کله کرده بیاد شمارم رو بگیره !

بعد آقاهه خوبیه متولد 63  هستش زن داره با یه توله 3 ساله که همیشه خدا کلش رو از سانروف آورده بالا با باباش می تابه ! زنه ؟ خوب آقاهه زنه رو نمی خواد زنه هم خونه باباشه ! اینم هر روز اینور اونور دمبال من ! بس که خنگه دیگه ...

دیشب ساعت 11 زنگ زده که اومدم رستوران تو شام خوردی ؟ میگم نه من فقط آخر هفته ها شبا شام می خورم ! میگه الان برات میگیرم میارم دم خونتون میزارم ! میگم نههههه داداشم بیرونه بابا یه وقت همین دورو ورا باشه ...هیچی دیگه ..

البته موردای دیگه هم این روزا دورمون تاب می خوره که واقعا خجالتم می شه تعریف کنم ترجیح میدم همینطوری جوابشون رو انقد ندم که برن !

نویسنده : نی لا ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۸

/ 0 نظر / 17 بازدید