ای کاش گفته بودم

ای کاش گفته بودم

دوشنبه، ٢۱ مهر ۱۳٩۳  - ٢:٠۶ ‎ق.ظ

یک عاشقانه ساده

 سلام اقو

.مطلبت قشنگ بود فکرکنم هنوز عشق اولت رونتونستی فراموش کنی البته باید بگم این موضوع چیزی نیست که بشه فراموش کرد اماباید بگم نتونستی بانبودنش کناربیای قبول دارم بعضی مواقع انقدر تنهایی آزار دهنده میشه که آدم مثل ی فیلم گذشته شو مرور میکنه گاهی مواقع باخودش فکرمیکنه یعنی کجای کاراشتباه کرده یاچه گناهی انجام داده که مستحق این رنج وعذاب شده

اما گاهی خودفرد بیگناه ترینه وبخاطر اشتباه وگناه کسی دیگه دچار درد ورنج میشه(البته گاهی بعضیا فقط اشتباه خودشون باعث تنش توزندگی شون میشه)اونوقته که تونوشتن متن زندگی مون جای خیلی چیزا عوض میشه اگرها،بایدها،نبایدها،ای کاش ها،شایدهاوافسوس ها  بدجور ذهن مارو درگیر میکنن دیدی گاهی از رواحترام یا نمیدونم شرم حضور ی حرفی رو نمیزنیم بعدش که با خودمون تنها شدیم میگیم باید میگفتم ای کاش گفته بودم اگه میگفتم و...

نمیدونم چراگاهی همون اول فکر نمیکنیم این تعارفات یامثلا احترام گذاشتن ها شاید باعث تغییر سرنوشتمون بشه یامسبب اتفاقی که توآینده نتونیم باهاش کناربیایم وهیچ وقت خودمون یاکسی که تواین تغییر نقش مهمی داشته رونبخشیم .

باارزوی بهترینها ارادتمند شما کتی. نویسنده: کتایون 

مرسی از نظرات ارزشمندتون  ...

می دونی زمان بهترین تسکین دهنده دردهای آدمه . حتی سخت ترین دردها و رنج ها وغمها هم به مرور زمان از شدت اشون کاسته میشه درسته که فراموش نمیشن ولی کم رنگ تر میشن ... بنظرم این جور مواقع یه خلایی تو ذهن و زندگی ادم بوجود اومده که بهتره هر چی زودتر پرش کنه چون اگه همینجوری رها بشه اون نبود و خلاء همیشه حس میشه

آره بعضی وقت ها از خودم می پرسم  یعنی کجای کار من اشتباه بوده ؟!

ولی بنظرم جدای از اشتباه کردن یا نکردن ...  یه نکته ای وجود داره که من همیشه به خودم  و به بقیه میگم :

 اونی که ولت کرد و رفت لیاقتت رو نداشتی .. البته شاید خودش یه روز اینو بفهمه شایدم نفهمه ... مهم نیست گاهی اینا لگد به بخت خودشون میزنن ... !

تو این جور مواقع خواهش و التماس وبه اصطلاح گدایی محبت هم  فایده نداره ...

چون عشق یه جاده دو طرفه است باید دوست داشتن متقابل باشه عشق های یک طرفه که قبلا هم در موردشون صحبت کردم فقط مایه دردسرن  

ضمن اینکه افراد با بالارفتن سن شون نظرات و طرز فکرشون هم تغییر می کنه و یکی از معایب " ازدواج کردن در سنین پائین " همین مسئله است. چون بعدا که سن بالارفت و معیارها و طرز فکر عوض شد نتیجه اش جدایی و طلاقه ...

ولی من یه نظر دارم :

 ما نباید در مورد مهم ترین تصیم زندگیمون تو رودربایستی بیفتیم و چیزی رو که دوست نداریم قبول کنیم .. خیلی از این افرادی که ازدواج موفقی ندارن وقتی باهاشون حرف می زنی  میگن بله من نمی خواستم ازدواج کنم مجبور شدم این کار رو بکنم ! یا بهانه های دیگه ای میارن ... بنظرم اینا زیاد وارد نیست

یه دوستی داشتم که فقط به این خاطر ازدواج کرده بود چون پسرعموهاش مرتب محدودش کرده بودن و نمیذاشتن بیرون بره آخه پدرش فوت کرده بود و تو سیستم قبیله ای و عشیره ای  ایران حالاعمو و پسر عمو و خاله و خان باجی هم برای شما شاخ میشن و وکیل وسیع شما میشن ( نمیان که نیازهای مادیت رو برطرف کن فقط غیرت بیخودی بخرج میدن که خرجی هم نداره !) خلاصه ایشون با یه آقایی که متاهل بوده ازدواج می کنه یکی دو سال بعد هم طلاق می گیره و الان در سختی و آوارگی زندگیش داره می گذره ... و از این دست ماجراهازیاده ...

/ 0 نظر / 22 بازدید