رفتن بهانه نمیخواهد ،

 

رفتن که بهانه نمیخواهد ،

یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى ...
میمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام ......

فروغ فرخزاد

/ 3 نظر / 10 بازدید
گمنام

گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می کنه زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه

کتایون

سلام.بنظرم تواین دنیای بی دروپیکر هرچیزی بهانه ودلیلی میخواد زندگی کردن،دوست داشتن،ازدواج کردن جداشدن بچه دارشدن هرچیزی حتی مردن! چراکه هرکسی تودنیا امیدواره به خیلی چیزا!؟ولی وقتی دیگه امید وآرزو نباشه تمام دلیل وبهانه ها زیرسوال میره ومیتونی هرکاری انجام بدی بدون دلیل وحتی دنبال بهانه هم نگردی.مثل متن شعری که نوشتی گاهی کوچکترین چیز برامون بزرگترین دلیل میشه وگاهی بزرگترین دلیل انقدربرامون بیمعنی میشه که ترجیح میدیم ساکت ازکنارش رد بشیم ونیم نگاهی هم بهش نکنیم .بازم دلم میخوادبیشتر بنویسم ولی ....شایدفردا دوباره نوشتم.بابهترین آرزوها.کتی

یه نفر

اگه مسلمونی؟ بسم الله الرحمن الرحیم به مردان مومن بگو که چشم های خود را(از نگاه حرام) نگه دارند