الان کــجـاســت و داره چــکـار مــــیـکـنـه ؟ *

الان کــجـاســت و داره چــکـار مــــیـکـنـه ؟ *

 

مدتهاست که منو ول کرده و رفته

تو همه این سالها روزی نبوده که بهش فکر نکنم

وقتی با ماهیتابه ای که برام خریده برای خودم غذا درست می کنم

وقتی با چاقوهایی که برام خریده میوه رو می برم

وقتی با دمپایی هایی که برام خریده تو اتاقم راه میرم

وقتی روی بالشی می خوابم که اون روبالشی رو خریده

وقتی به دو تندیس کوچک زن و مردی که برام خریده نگاه می کنم

وقتی با حوله ای که اون برام خریده بدنم رو خشک می کنم

وقتی در شب های تنهایی بیاد شبهایی می افتم که با اون کنار می نشستیم وازهر دری حرف می زدیم

وقتی روی تختخوابی می خوابم که زمانی اون در کنارم خوابیده  بود

وقتی که سکوت همه جا رو گرفته  ... و جای خالیش رو همه جا حس می کنم

این پرسش همیشه در ذهنم مثه خوره درونم رو می خوره که اون

الان کــجـاســت و  داره چــکـار مــــیـکـنـه ؟!

 

.................م.ت 15 مهرماه 1393

*تقدیم به لیلا

/ 5 نظر / 4 بازدید
محب ولایت

بسـ‗_‗م الله الرحمـ‗_‗ن الرحیـ‗_‗م الحـ‗_‗مد لله رب العـ‗_‗المین اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم سـ‗_‗لام علـ‗_‗یکم __████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ امام رضا(علیه السلام) فرمودند: أحسن الناس إيماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفكم باَهلى. نيكوترين مردم از نظر ايمان، خوش خلق‌ترين و با لطفترين آنها نسبت به اهل خويش است و من با لطف ترین شما به اهلم هستم. عيون اخبار الرضا، جلد2، صفحه 38

کتایون

سلام محمداقو.عزیز نمیدونم مطلبی رو که نوشتی روزایی که قبلا باخانمی داشتی که الان نیست ورفته یا...اما باتموم وجوداین احساس رودرک میکنم.بعضی مواقع زندگیمون میگذره بدون اینکه توجهی به اطرافمون داشته باشیم خیلی چیزارو استفاده میکنیم بدون اینکه کمترین توجه ونظری درمورد اون داشته باشیم شایداگه زندگی همینطوربه روزمرگی بگذره حتی حفظ اون انقدرها هم مهم نباشه اما... همین که اتفاقی رخ بده که اون روزمرگی روکه خیلی وقتها اسیرش هستیم بهم بخوره ویاکسی که توزندگیمون بوده وماتوهمون روزای عادی اصلا فکرازدست دادنش روهم نمیکردیم به هرشکلی رهامون کنه اونوقت که زندگی رنگ عوض میکنه ودیگه خیلی ازچیزایی که برامون تاحالا عادی وشاید بی رنگترین بوده وشایدانقدرسرگرم بودیم که برامون ناپیدا بوده الان دیگه اون جوری نیست وقتی تنهامی شیم چشمامون رومیبندیم ودقیق فکرمیکنیم تاببینیم اونی که الان نیست کجاهامی شسته چطورمیخوابیده چی روبیشتردوست داشته گاهی سعی میکنیم جوری نگاه کنیم که اونگاه میکرد گاهی وقتهاکه دلمون بدجورهواشو میکنه به اطرافمون دقیق میشیم سعی میکنیم اونو ی جوری حس کنیم مثلا میریم جایی که بیشترمی شسته می شینیم وب دیواری تکیه میدی

کتایون

چشمامونو میبندیم تاحس کنیم الان کنارمونه دوست داریم کاش بودتا تواغوش گرمش پناه میگرفتیم وازحس خوشایندی لبریزمی شدیم انگارتمام حواسمون دقیق ترشده وقتی چیزی رولمس میکنیم دوست داریم گرمای دستای اشنایی دستمون رونوازش کنه جالبه گاهی انقدرحضورش برامون ملموس که ازهیجان قلبمون بدجوری توسینه می تپه وبه وجد میایم اماشاید ی تلنگرمارو ازاین دریای پرتلاطم بیرون بیاره انوقت شاید حس کنیم درونمون خالی شده بیحوصله می شیم چیزایی که قبلا شادمون میکردالان برامون معنی نداره تنهایی بیشتر ازارمون میده اماحوصله شلوغی یاحرف زدن باکسی روهم نداریم انگار تو ی خلصه (البته نه ازنوع عرفانی) فرو رفتیم چقدرسخته تادوباره بتونیم خودمون روباشرایط وفق بدیم به زندگی روزمره برگردیم امامجبوریم چون روزگارهمیشه بروفق مراد نیست امااین حس تاابدهمراهمونه وتومواقع دلتنگی دوباره به سراغمون میاد زیاد هم بد نیست گاهی کمک میکنه تاهمیشه یادمون بمونه چی بوده چی شده البته قبول دارم گاهی باید چیزایی رو بدست فراموشی بسپاریم تابتونیم راحت ترزندگی کنیم اما بنظرم نه همه چیز رو. درضمن محمداقو بدون امشب خیلی دلتنگت ام کاش ....باارزوی بهترینها ارادتمند شما کتی.

s.arak

نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال پرسه اي آغاز کرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال . از جدايي يک دو سالي مي گذشت يک دو سالي از عمر رفت و بر نگشت . . دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را . هم چو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود . آمد و هم آشيان شد با من او هم نشين و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او . دامنش شد خوابگاه خستگي اين چنين آغاز شد دلبستگي . واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري که با او شد بسر . مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق ميشد بيشتر . آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد . . گفتمش: گفتمش:در عشق پا بر جاست دل گر گشايي چشم دل بيناست دل گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو هر دم شام بي فرداست دل . دل ز روي عشق تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده . گفت: گفت:در عشقت وفادارم بدان

s.arak

گفت:در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان . با تو شادي مي شود غمهاي من با تو زيبا مي شود فرداي من . گفتمش: گفتمش:عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي دلت افسون شده جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده . بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش . . در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در اين دل جا نبود ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود . خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نکويي طاق بود . . روزگار روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت . آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس . . يار ما را يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق کم نبود بر سر پيمان خود محکم نبود سهم من سهم من از عشق جز ماتم نبود . با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شکست