لذتهای ساده و کوچک زندگی ...

لذتهای  ساده و کوچک زندگی  ...

چو آن مرغی که در هر برگ گل نقش خزان بیند

تبه کردم به خود از وحشت پیری جوانی را !

چوآن مرغی که درهربرگ گل نقش خزان بیند 

 تبه کردم به خود از وحشت پیری جوانی را                                                              

  صد حیف که ما پیر و جهاندیده نبودیم

 روزی که رسیدیم به ایام جوانی  

دوست دارم همیشه همین طور با انرژی و سرحال بمونم  اینکه هرسال سنم بالاتر میره  خیلی هم  منو ناراحت نمی کنه ... حقیقتش اینه که زیاد هم گذرعمر روحس نمی کنم ...  اگه این تلنگرهایی که دیگران به من می زنن نباشه  ! ...   درستش هم همینه چرا باید بخاطر ترس از آینده ای موهوم که اصلا معلوم نیست اتفاق بیفته یا نه زمان حالم رو خراب کنم ؟!

فکر کردن به خاطرات و تجربیات تلخ گذشته و نیز هراس های آینده باعث میشد که خودمو از لذت بردن از زمان حال بی بهره کنم ! ولی مدتهاست دارم سعی می کنم که به جای فکر به آینده نامعلوم و موهوم  از  همین رویدادهای ساده و کوچیکی که در زمان حال اتفاق می افته  لذت ببرم ...  دارم تمرین می کنم ... بالاخره موفق میشم ....

........................

تا ابله در جهان است ...

دقت کردین که همیشه بزرگ ترین رودست ها رو از ابله ترین آدم ها می خوریم ؟ آدمهایی که خودشون رو ابله نشون میدن ولی ...

به این دلیله که توصیه می کنم هیچ وقت، هیچکی  رو دست کم نگیرین فریب این چهره های بظاهر معصوم رو نخورین . از اینایی که خیلی بهتون به شکل افراطی احترام میذارن و زبون تملق آمیزی هم دارند احتراز کنید ... اینو تجربه ام بهم میگه  همین ها هستن که گشادترین کلاه ها رو سرتون میذارن!

از اونطرف هم یادتون باشه که گاهی پشت این چهره های جدی و خشک قلبی مهربون دارند باید کشف شون کنی وقتی باهاشون دوست شدی دیگه نمی تونی ولشون کنی ...

و یاد بگیرم که ادمها رو عجولانه قضاوت نکنیم ... اصلا چه کاریه این قضاوت کردن های همیشگی  ؟!

.................

دوشنبه 10 شهریور ماه 1393

 

 

 

/ 3 نظر / 14 بازدید

سلام.تاحالا فکرکردین زندگی چیه؟یااصلا زندگی چه معنی داره؟واقعیتش اینه که گاهی مواقع ماسالها زندگی میکنیم بدون اینکه از زندگی چیزی بفهمیم یااصلا درک درستی ازش داشته باشیم یابه درک ومفهوم جدیدی برسیم چرا؟ بنظرمن بعضیا انقدرزندگی روسخت ومقرراتی میبینن که جزدشواری وعذاب ثمری نداره مثلا فکرمیکنن باید خونشون انچنانی باشه ماشین شون ازفلانی کمترنباشه لباسشون مارک باشه یابایدفلان روز بیرون برن اگه مهمون دعوت میکنن خیلی همه چیزرواصول باشه رسمی باشه وخیلی چیزای دیگه(البته گاهی بعضی محافل بایدرسمی باشه و رواصول عرف خاص خودش مثل خواستگاری اما این همیشگی اگه شد واقعا آزاردهنده میشه) بخاطر همین گاهی انقدر به جزییات اهمیت میدن که اصل زندگی از دستشون میره شاید وقتی سرحساب بشن که فایده ای نداره چون بعضی لحظه هاتکرارشدنی نیست درمقابل افرادی هستن که زندگی روخیلی سرسری میگیرن جوری رفتار میکنن که انگارهیچی براشون جدی نیست واصولا توزندگی توجه خاصی به اطرافشون ندارن ایناهم اگه یه روزمتوجه بشن وقتی برمیگردن وبه زندگیشون نگاه میکنن زندگیشون رواز دست رفته میبینن .چه خوبه نه افراط باشه نه تفریط تاخیلی هازندگی روتو قواره خودش ببینن .

گاهی مواقع اتفاقاتی برامون رخ میده که قبول کردنش سخته وهیچ جور نمیتونی باهاش کناربیای اونوقته که زندگی برامون بی معنی میشه بایدزمان بگذره تاهمه چیزدرست بشه البته اوضاع مثل سابق نمیشه اما باز شاید باتجربه ای که بدست اوردیم زندگی مون رنگ عوض کنه ویه معنی جدیدی برسیم که این بستگی به نگاه ما به زندگی داره گاهی اتفاقات مختلفی برامون رخ میده هم شاد هم غمگین امابعضی اوقات انقدرتحت تاثیر انها هستیم که زندگی کردن ،دلیل زندگی کردن وخیلی چیزاروفراموش میکنیم امااگه بیایم جور دیگه بهش نگاه کنیم وهمیشه باور داشته باشیم هیچ چیزی بی حکمت نیست شایدباید این اتفاق میوفتاده تامسیر زندگیمون عوض بشه وتوراه درست تری قدم برداریم .اون وقت اگه دقت کنی رنگ زندگی رومیبینی وحتما به معنی جدیدی ازش میرسی امتحان کن دیدت رو به مسایل عوض کن میبینی زندگی میتونه برات خیلی قشنگ تراز الان ش باشه حتی اگه ی موضوع ناراحت کننده ای پیش امد .امیدوارم زندگی براتون بهترین رنگها روبهمراه بیاره.

ی چیز دیگه دیدیدبعضیاانقدرخودشون رومشغول کارکردن که انگارمهمترین چیزتودنیابراشون کارکردنه( البته نه اینکه بگم کارکردن مهم نیست مخصوصا توشرایط امروز)منظورم اینه که بعضیا زندگی میکنن تاکارکنن بنظرم اصلا خوب نیست میدونید بعدازیه عمرکارکردن چی میشه اون افسرده وخسته میشه وقتی به حاصل یه عمرکار کردنش نگاه میکنه احساس پوچی میکنه میبینه سالها کارکرده بدون اینکه اززندگیش لذت ببره توزندگی لزوما نباید اتفاقات بزرگ وخیلی مهم رخ بده تاباعث خوشحالی بشه میتونیم ازاتفاقات کوچیک هم لذت ببریم دیدید بعضی مادرا ازکارهای بچه شون ولو خیلی ساده ومعمولی ذوق میکنن ودلشون غنج میره آره میخوام بگم میتونیم تو زندگی مون لذت ببریم نه بعدازعمری حسرت،حسرت لحظه هایی که میتونست برامون خاطره ای تکرار نشدنی بشه نه لحظه ای پرافسوس! میتونیم ازبارش بارون،آواز یه پرنده،شنیدن یه آهنگ،دیدن یه فیلم وحتی شیرین زبونی یه کودکی که بامااصلا نسبتی نداره وخیلی چیزای دیگه لذت ببریم چیزای کوچیکی که بیشتر اوقات بدون توجه ازکنارشون رد میشیم انوقته که شایدبهتر بتونیم معنی زندگی ودلیل زندگی کردن رو درک کنیم.بعضی هم کارمیکنن تازندگی کنن بنظرشما کدومش درسته؟!