دوستت خواهم داشت در سکوت ؛

جمعه 19 مهرماه 1392

مدتها بود که پیشم نیومده بود . چند روز پیش هم الکی یه موضوع رو بهونه کرد و مثلاً باهام قهرکرد البته منم مقصر بودم یه کم باهاش تند برخورد کردم ( یعنی چن د تا اس ام اس بهش دادم که بهش برخورده بود ) دیگه گفت زنگ نزدم و اس نده منم یه چند روزی بهش کاری نداشتم  ولی طاقت نیوردم و بهش اس دادم ولی جوابمو نمی داد تا بالاخره امروز کاری کردم که گفت بیا دنبالم . یه ظرف غذا پیشش داشتم گفتم لااقل ظرف غذام رو پس بده !

گفت هر موقع خواستی بیا ببرش .

-           منم گفتم همین الان میام

-          با ماشین خودت میایی ؟

-          آره اگه شد یه گشتی هم با هم بزنیم

-          باشه

و اینگونه بود که  ساعت 4 رفتم ماهشهر دنبالش .کلی هم مواد غذایی که تو چند هفته جمع کرده بودم رو هم براش بردم . اندکی بعد آماده شد و جرکت کردیم تو جاده گذاشتم اون رانندگی کنه خیلی دوست دارم زنها رانندگی کنن .

اونم وقتی به نزدیکی شهرک رسید یکراست از جاده سمت چپ رفت کنار رودخانه . بغل نگه داتشیم و کلی با هم عکس گرفتیم  یعنی بیشترمن از او عکس گرفتم و چه عکسهایی ... خیلی عالی شده بودن و اونم خوشش اومد . برای این همه زحمتی که کشیدم لپش رو ماچ کردم ... بعدش جاده مسیر رودخونه رو ادامه دادیم و کنار اون پلی که به سمت هدامه میره هم چند تا عکس از غروب خورشید گرفتیم بعدش رفتیم خونه چندماه بود که خونه ام نیومده بود خیلی زودرنجه  گاهی از حرفام ناراحت میشه و قهر می کنه و میره بی خود و بی جهت .

گفتم از رستوران رولت گشت که غذای مورد علاقه اش هست رو براش آوردن . کلی با هم حرف زدیم زانوهاش درد می کرد ماساژش دادم بعدش شامش رو خورد و با هم عکسهایی رو که کنار رودخونه گرفته بودیم رو نگاه کردیم خیلی قشنک شده بودن .

به کافی نت زنگ زدم و به مهسا خانوم گفتم ترانه های مورد علاقه سحر رو براش روی سی دی بزنه .

حدود ساعت 10 هم گفت میخواد برگرده . با ماشین خودم رانندگی کرد یه گشتی تو شهرک زدیم و صدای پخش رو بلند کرده بود  می گفت از این کار خوشش می آد !

گفتم ماشین رو ببر قبول نکرد . آخه ماشین خودش مدتیه که تصادف کرده و بدون ماشین مونده .

وقتی ازش خداحافظی کردم گفتم هر کمبود یا مشکلی داشتی حتماً بهم بگو

بعدش هم اس دادم که :

امشب به من خیلی خوش گذشت و از اینکه شام رو پیش من خوردی لذت بردم . مرسی از اینکه اومدی .

و او هم جواب داد که :

-          به منم خوش گذشت مرسی . 22:50 – 19 مهرماه 1392

-          دوستت خواهم داشت در سکوت ؛ که مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطر ت را بیازارد !

-          می ترسم کسی نه خودت را که دوست داشتنت را از من بگیرد !

/ 0 نظر / 3 بازدید