وقتی شوهرم به اندازه کافی منو راضی نمیکنه

وقتی شوهرم به اندازه کافی منو راضی نمیکنه

دوشنبه، ۶ بهمن ۱۳٩۳  - ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ چرا این روزا اینقدر طلاق زیاد شده ؟! ممنون از وبلاگ خوبتون.

بنظر من یکی از علتهای طلاق میتونه میل جنسی زن و تنوع طلبی زیاد وی در این رابطه باشه برخلاف اون چیزی که تصور میشه ...

من خودم   کلا ادم پرهیجانی هستم در تمام زمینه ها که خب مسایل جنسی هم جدای از این هیجاناتم نیست... وقتی شوهرم به اندازه کافی منو راضی نمیکنه شاید یه توهماتی به ذهنم بیاد ولی بخاطر مسایلی اون انرزیمو سرکوب میکنم...

نویسنده: طناز

پاسخ:

بله طناز خانوم باهات موافقم خب شما یه زن هستین پس حتما خیلی بهتر می تونین عواطف و نیازهای زنانه رو درک و بیان کنید  و از این نظر حرفتون متین !بسیار متاسف شدم که چرا خانوم پر انرژی مثه شما باید با یه آدم سرد که اونو نمی تونه درک و ارضاء کنه ازدواج کنه  ...

البته چگونگی ارضاء جنسی و کیفیت و کمیت رابطه جنسی موضوع مهمیه که یک دست نیست یعنی بین خانوم های مختلف می تونه شکل های متنوعی داشته باشه یعضی از زنها اساساً دچار سرد مزاجی اfrigidity  هستند و چندان تمایلی به رابطه جنسی ندارند برخی هم یه میل معمولی دارند ولی برخی خانوم ها مثل همین موردی که برای من کامنت گذاشتن ممکن است از نظر جنسی خیلی پرشور و حرارت باشند و این گونه زنان باید با مردانی که توان جنسی بالایی دارند ازدواج کنند وگرنه  همان یم شود که استاد سخن سعدی در 8 صد سال پیش گفته :

زن کز بر مرد، بی رضا برخیزد................ بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد ( گلستان سعدی باب ششم )

یا در جایی دیگر می فرماید :

زور باید نه زر که بانو را  ... گزر ی دوست تر که یک من گوشت ... ! (گلستان سعدی باب ششم: در ناتوانی و پیری)

 

 

دراهمیت این موضوع شکی ندارم ولی باید دید که پسر و دختری که شناخت درستی از هم نداشته اند و یا امکان ارتباط را با هم نداشته اند چطور ممکن است بتوانند میزان میل جنسی یکدیگر را ارزیابی کنند وبسنجند ؟! جامعه بسته ما که حتی از جامعه روستایی سنتی و متعصب گذشته هم بسته تر شده و وجود هر گونه رابطه بین پسر و دختر را قبل از ازدواج نمی پذیرد ... باید پاسخگوی این وضعت باشد . وضعیتی که در نهایت به طلاق و جدایی و جنگ و دعوا منجر می شود ... در این مورد سخن فراوان است ولی من به همین اندک بسنده می کنم .... !

حکایت

پیرمردی را گفتند: چرا زن نکنی؟ گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد. گفتند: جوانی بخواه، چون مکنت داری. گفت: مرا که پیرم با پیرزنان الفت نیست پس او را که جوان باشد با من که پیرم چه دوستی صورت بندد؟

پرهفطاثله جونی می کند

غشغ مقری ثخی و بونی چش روشت

زور باید نه زر که بانو را

گزری دوست تر که ده من گوشت

 

 

................نوشته م.ت  7 بهمن 1393 –

منابع :

گلستان سعدی

/ 0 نظر / 36 بازدید