واقعا که چه قدر درس خونن آفرین

 

اینم مطالب کتی خانم در مورد دانشگاه رفتن پسرها که البته ایشون به طنز اینا رو نوشتنم و منم بی کم و کاست اونا را دراینجا میارم ...  بهرحال اینم درجواب اون خانومی که به من ایراد گرفته بود که شما نمی تونید بجای یه خانوم 24 ساله قضاوت کنید! اینا قضاوت های یه خانمیه که سنش تو همون حول و حوشه ... لابد دیگه حرفهای اون ایرادی نداره ...

 

ماشنیده بودیم این اقاپسرا هستن که تودانشگاه دنبال جزوه گرفتن ازدخترای زیبا هستن.میدونی روزای اقایون باهم فرق میکنه البته چیزی که مینویسم شامل همه اقایون نمیشه استثناء هم داریم تادلت بخواد.

روز دانشگاه رفتن:

صبح زود بلندشدن(البته زوداقایون باخانما فرق میکنه) اگه حالشو داشته باشه یه دوش سرسری میگیره بعدحالا میگرده لباس میپوشه وتوانتخاب لباس وسواسی خرج میده که نگو انگارداره میره خواستگاری حالابعدازاینکه کلی به موهاش سشوار میکشه یه نگاه تو آیینه ونمره قبولی اما گم شدن یه لنگه جورابش ضد حالی که نگو بالاخره بعدازکلی هول وهلا پیداش میکنه ...

وقتی ازمامان داره خداحافظی میکنه مادر نگاه خریدارانه ای بهش میکنه دلش غنج میره ومیگه الهی دامادی تو ببینم مادر.خلاصه راه میوفته بره دانشگاه سعی میکنه حداقل مثل خیلی جلسه ها دورنکنه.

میادمیرسه وروی صندلی میشینه که اتفاقی خیلی اتفاقی یه دخترزیبا که ازقضا باباشم یا دکتره،مهندسه،کارخونه داره وبازم ازقضا کوچیکترین مسافرتی که میرن دبی، چین ،کانادا و ...است  روصندلی بغلی نشسته ...

استادمیاد توکلاس پسرداستان ما خیلی شوخ طبع،بامزه وبانمکه.توطول کلاسم سعی میکنه هرجور شده مخاطبش دخترقصه مون باشه.

کلاس که تمام شد وقت ناهارتو سالن غذاخوری هم سعی میکنه یه جورایی توچشم باشه حالا بگذریم ازچه شیوه هایی استفاده میکنه ...میرسیم بجایی که وقت خونه رفتنه هر جوری شده بادختر هم مسیر میشه حالا فکرکن خونه هاشون تو دوجهت مختلف هم که باشه پسرقصه مون بلده چطور هم مسیر بشن اگه اقو ماشین داشته باشه ابرومه وخورشید وفلک دست به دست میدن تا ماشین خراب بشه یااینکه ماشین دخترو کاکو فرق نمیکنه بالاخره باید یه ماشین از دور بره کنار.

پسرمون مردونگیش اجازه نمیده که همکلاسش معطل بمونه باهزار کلک (بازم پسره بهتربلده چطوری)میخواد همراهیش کنه که موفق هم میشه حالا توراه هم چقدر برا دختراسمون ریسمون میبافه فقط خدامیدونه اگه دخترمون قبول کنه یه کافی شاپی جایی یه قهوه ای هم میخورن  سرآخروقتی ازرو غیرتی که داره نه خدانکرده چیزی دیگه دخترروتاخونه همراهی میکنه  جزوه شو هم میگیره تا بهانه ای برای دیدار بعدی باشه .

خلاصه بعدازیه روز پرکار شب وقتی خواست بخوابه با نقشه هایی که برا آینده اش میکشه به خواب میره وحالا تاصبح چی میبینه خدا میدونه وخودش.من ساعتی براش نگفتم چون فقط خودشون میدونن کی چکار میکنن.روزای عادی فرق زیادی باروزای دانشگاه رفتنشون داره مثل بیرون رفتن طرز لباس پوشیدن وحتی بیدار شدنشون چون روزای عادی بیشتربه زور پارچ آبی که رو سرشون خالی میشه بیدارمیشن(البته مورد اخر مربوط به سالهای قبل میشه وبیشتربراشوخی گفتم)ولی روزای دانشگاه بچه ازعشقی که به دانشگاه رفتن داره بیدار میشه!! واقعا که چه قدر درس خونن آفرین

نویسنده: کتایون 

 

 

...........................م.ت 21 آبان ماه  1393 -

/ 3 نظر / 4 بازدید
عمه

سلام.این متن برای 10 سالپیشه الان طرح انطباق هست وسربچه های مابی کلاه[خنده]پسرابدون دوش واصلاح هم , خوشگلترن [خنده][گل] (آیکون یک مادذخودشیفته)

عمه

پسرم ازته دل برات روز و روزگارخوشی ازخدامیخوام.[گل][گل]پسرا درجزوه نویسی تنبلی میکننداما متقاضی جزوه ان نه شماره صاحب جزوه[خنده]

کتایون

سلام محمدآقو.مرسی که نوشته ام رواستفاده کردی ولی باید بگم کاکو خیلی وقته از24سالگی ما گذشته البته نه زیادولی چندسالی میشه.بهت نمیگم چندسالمه چون بقول معروف نباید ازخانما دراین باره سوال کرد.یه لطیفه:دوره های سنی خانما 1.کودکی 2.جوانی 3.چقدرخوب موندی . بابهترین آرزوها کتی...