تقویم تهی ...!

تقدیم به لیلا

چه سخت است نبودن ها ی مکررت

و پسری که گلویش  پر است از  بغض های پنهانی

 میان هیاهوی کادو و گل های رنگی

و تویی که نبودی و شاید نخواستی که باشی...

در این ضیافت کوچ تنهایی من

و من اینگ خسته و بیکس

 روی تخت تنهایی ام  دراز کشیده ام

 و به کیک جشن تولدم خیره شده ام

و دوباره فکر می کنم آن شب رویایی

 نیمه دی بودم ...  شب سرد زمستانی

که با من بودی در تولدم

امشب دو فنجان نسکافه داغ ریخته ام

بیاد تو و شبهایی که با هم بودیم

 و چه خوش بود

کیک ات را رو توی بشقاب می گدارم

شاید که بیایی  ..و چه سخت است انتظار ؟

تقویم را  که می  خریدم  

 مناسبتهایش را  تیک می زدی ... یادت هست ؟

امسال تفویم من تهی است   تهی از هیاهو و شادی

بی کسی هم عالمی دارد

و تحمل متقارن نبودنت را

تمرین می کنم ...

29 اردیبهشت ماه 1392 –