با سوره ح

در پارک نهج البلاغه

چهارشنبه 13 مهرماه 1390

امروز صبح ساعت 5 از خواب بیدار شدن و دیگر خوابم نبرد ناچار رفت درختان جلوی خانه را هرس کردم و ماشین را شستم و تمیز کردم  تا ساعت 9 که بطرف میدان آزادی حرکت کردم طبق قرار قبلی ساعت 10 با خانم سوره ملاقات داشت چون زود تر از موعد به میدان رسیدم ماشین را در کنار میدان پارک کردم و پیاده تا یک گلفروشی در خیابان آزادی رفتم . سوره زنگ زد و گفت که کمی دیر می آید گفتم ایرادی ندارد . تا گلها را گرفتم و به میدان آزادی رفتم ساعت 10 و ده دقیقه شده بود ولی سوره درست همان ساعث ده به میدان رسیده بود گفت چکار کنم گفتم زیر برج بمان تا بیایم وقتی آمدم البته زیر برج نبود زنگ زدم و آمد معلوم شد قبلا آمده بوده ولی بخاطر مزاحمت هایی که برایش فراهم کرده بودند دوباره به حاشیه میدان رفته بود ( اینجا محل داد و ستد مواد مخدر و کارهای خلاف دیگر است ! )

بهر حال از دور دیدم که دارد می آید خودم را پشت دیوار برج پنهان کردم ولی مرا دیده بود  چون با آن دسته گل قیافه ام تابلو بود !

بهرحال آمد و با هم دست دادیم واکنشی که نشان دهد شوکه شده ندیدم و شاید هم از خودش نشان نداده بود گفت مایلی در ماشین حرف بزنیم گفتم همین کناره میدان خوب است بر روی تکه سنگی در بخش شرقی میدان  نشستیم که چشم اندازش برج آزادی بود و من برای باز کردن باب صحبت از معمار برج آزادی حرف زدم و پنجره های  9 گانه ای که در بالای آن است و می گویند نشانه بهائیت است .

و از خودم گفتم و به سوالتش پاسخ دادم و جو خوبی بود حتی اجازه داد ازش عکس بگیرم موهای رنگ کرده طلایی و پوستی گندمگون با دندانهایی برامده و درشت  . گفتم بالاخره نگفتی چند سال داری ؟ گفت حدس بزن گفتم باید هم سن خواهرم الهام باشی که 33 ساله است . قیافه اش هم بیشتر از این را نشان نمی داد ولی معلوم شد متولد 52 است یعنی 38 سال دارد و این با آن چیزی که من تصور می کردم خیلی تفاوت داشت پدرش بالای 80 سال دارد و سه بار ازدواج کرده . ده پانزده خواهر و برادر دارد و مادرش هم 52 ساله است و او فرزند بزرگ مادرش است دو خواهر و یک برادر دارد که  یکی از خواهرهای کوچکش ازدواج کرده و برادرش استاد دانشگاه است و خودش هم لیسانس مدیریت دارد و در راه آهن کار می کند .

من هم اطلاعات کامل خودم را به او داده بودم و به بقیه پرسش هایش هم جواب  دادم .

در بین حرفهایش گفتم چرا برایت داشتن خانه و ماشین و میزان حقوق این همه اهمیت دارد ؟ که آن را بعنوان اولین پرسش مطرح کردی ؟ پاسخی داد که خیلی منطقی بود و در موردش فکر نکرده بودم گفت :

ما اگر بیست و چهار پنج ساله بودیم این چیزها مهم نبود ولی برای ما که در میانسالی هستیم دیگر این امکان وجود ندارد که ده سال صبر کنیم تا شما ماشین و خانه بخری ! دیدم خیلی درست می گوید قبول کردم .

اندکی بعد  چند عکس در میدان گرفتیم و به اتفاق هم سوار ماشین شدیم و پیشنهاد کردم که با ماشین گشتی در شمال شهر بزنیم و چه جایی بهتر از پارک نهج البلاغه که هم خلوت است و هم خنک و او هم تا بحال آنجا نرفته بود رفتیم از پل معلق روی دره گذشتیم و به آنسوی دره رفتیم در یک جایگاه مخصوص نشستن و انگور و پسته و سیب خوردیم و در مورد همه موضوعات مورد علاقه حرف زدیم .

گفته بودیم که به بچه خیلی علاقه دارم و باید حداقل برایم 4 بچه بیاورد این حرف برایش کمی نگران کننده بود می گفت حالا نمی شود به کمتر رضایت بدهی من بیشتر از یک بچه نمی توانم بدنیا بیاورم .

به هنگام برگشت او را تا میدان انقلاب رساندن در بین راه از من پرسید که نظرت در مورد من چیست ؟ گفتم شمادختر خوبی هستید واگر هم من شما را نپسندم هیچ چیزی از خوبی های شما کم نمی کند . ولی صریح نگفتم شاید خودش فهمید که موضوع از چه قرار است .

ولی او نظرش را در مورد من نگفت وقتی گفتم نظرت را بگو گفت همچین قراری نداشتیم شما اول بگو تا من بگویم 1 من هم نظرم را گفتم  و از او تعریف و تمجید کردم و توضیح دادم که بدنبال دختری حدود 30 سال هستم که برایم چند بچه بیاورد دیگر جوابی نداد بعد از اینکه از او خواستم نظرش را راجع به من بگوید این اس ام اس را داد و این آخرین ارتباط ما با هم بود البته یک بار دیگر هم اس داد و گفت عینک آفتابی ام پیش او جا مانده است و من دیگر برای گرفتن اش نرفتم .

شما مرد خوبی هستید؛ ولی همه نمیتونن با شما ارتباط برقرار کنن؛ من به شما توصیه می کنم البته دوستانه ؛ که اینقدر ریز بین نباشید ؛ چون سن شما خیلی زیاده و فرصت ندارید ؛ مورد دیگه اینکه به مادر بچه بیشتر اهمیت بدید تا به بچه ؛ چون خانم ها به این موضوع خیلی حساس هستن؛ در ضمن شما کسی رو پیدا نمی کنید با سن پائین با شما ازدواج کنه ؛ حتی خود من هم این کار رو نمی کنم ؛ خانمها به اینکه مردشون چقدر بهشون توجه می کنن براشون خیلی مهمه ؛ امیدوارم از حرف من نارات نشید ؛ چون خودتون اصرار کردید ( گفتم )

14 مهرماه 1390 ساعت 14:21