پروانه ع بادی

متولد 14 دیماه 1352

کارمند دانشگاه

خانم یکی از همکارام معرفی اش کرد اطلاعات زیادی ندارد حتی سنش رو هم نگفت  فقط گفت که کارمند دانشگاه آزاده . شماره مویابلش رو به من داد و منم البته با یکی دو روز تاخیر ! بهش زنگ زدم ( چون درگیر کارهای دادگاه تخت طاووس بودم )

امروز صبح همانطور که تو  محوطه شورای حل اختلاف قدم می زدم بهش اس دادم و بعدش هم زنگ زدم . گفت مشخصاتت رو بگو منم آدرس وبلاگم رو دادم که همه چیز رو در باره خودم اونجا  نوشتم و گفتم اینا را مطالعه کن دوباره با هم حرف می زنیم . از پرسیدم متولد چه ماهی هستی ؟ خودش سنش رو هم گفت : 14 دیماه 1352 یعنی تا آخر امسال  40 سالش تموم میشه .

با اینکه احتمال ازدواج من با خانمی با این سن خیلی بعیده با این حال چیزی نگفتم و بهش گفتم کی می تونم شما رو ببینم ؟

خودش گفت که خونه دختر خاله اش ممکوه و می تونه بیاد اونجا همدیگرو ببینیم . قبول کردم . 

نیم ساعت بعد اس داد که :

ماه وسال تولدتون رو ننوشته بودین ؟

که منم دقیق اینها رو براش اس ام اس کردم . اس داد که

شرمنده ( از اینکه ) پرسیدم چون واسطه شا هم یه واسطه دیگه ای داشتو ( از شما ) اطلاعات ندارم ؛ بهرحال اگه مشتاق بودین به دیدار می تونی تشریف بیاری اداره ؛ ساعت سه به بعد در خدمتم

دیدم لحن اس ام اس هاش تغییر کرد قبلش گه حتی حاضر بود خودش بیاد ممکو ولی حالا ببینید چه اسی داد :

اگه خواستین بیاین محل کارم منو ببینید !

بهش اس دادم گفتم اگه مایل نیستید منو ببینید یا پشیمون شدین ایرادی نداره من دیگه بهتون زنگ نمی زنم

دیدم خودش زنگ زد جواب ندادم دوباره زنگ زد گوشی رو برداشتم : گفت چرا از دستم ناراحت شدیدن ؟

گفتم لحن اس ام اس تون تغییر کرد و توضیح داد که توی اگه بیرو بیام خیلی منو می شناسن !

گفتم خب بشناسن . مگه ما می خواهیم کار خلاف کنیم ؟ من اگه دختر بودم و هر کس به خواستگاری ام می اومد می رفتم می دیدمش و اگه کسی هم ما رو می دید با افتخار می گفتم که ایشون خواستگار من بوده . اینکه خجالت و سرشکستگی و مایه ننگ نیست اتفاقاً افخاز هم هست . جوابی نداشت که بده و من هم دیگه ادامه ندادم گفتم باشه اگه خواستم میام محل کار می بینمت

دوباره اس داد که :

بعد از ساعت اداری مشکل ندارم ضمناً تمام مردم شدن دانشجو همه منو میشناسن بیرون راحت نیستم وگرنه حرفی نبود عذرخواهی می کنم اگه تشریف می آوردین خونه که بهتر بود .

دیگه جوابش رو ندادم

تو  رو خدا ناراحت نشین به منم حق بدید بالاخره بخاطر شرایط شغلیم ؛ گفتم بعد از تایم بهتره .

من با  سن ات مشکل ندارم اگه ( اینجور )فکردین ؛ تازه جالب بود واسم دیماه هستی . بهرحال اگه ناراحت شدی ببخشین 

وقتی رسیدم شرکت دوباره زنگ زد حواب ندادم یه با دیگه زنگ زد جواب داد و خیلی عذرخواهی کرد که فکر نمی کردم ناراحت بشین و ...

گفتم ناراحت نشدم فقط منظورم این بود که اگه مایل نیستین منو ببینین و تو رودربایستی موندین من دیگه مزاحمتون نشم   

حالا قرار شد برم ببینمش نتیجه اش رو بعداً می نویسم ....

 

 .....

پروانه عبادی