خانم رویایی

قبل از اینکه با هم قرار بذاریم مدتی تلفنی با هم صحبت کرده بودیم . وقتی گفت که قدش 160 سانتی متر و وزنش 63 کیلو است می توانستم حدس بزنم که چه هیکل و اندامی دارد . قدی کوتاه و با بیش از 10 کیلو اضافه وزن . واین اون چیزی نبود که من می خواستم  با این حال نخواستم ناراحت بشه  و دعوتش کردم که بیاد و همدیگه رو ببینیم قرارمون سه شنبه بود . بهش گفتم میشه یکشنبه هم بیاد  تا دوباره همو ببینیم ؟

-          چرا دوبار؟ !

-          بخاطر اینکه بیشتربا هم آشنا بشیم

قبول کرد و آمد از همان ابتدایی که در ترمینال دیدمش از نگاهش حس کردم که منو نپسندیده . معلوم بود دیگه بعد از این همه تجربه این چیزا رو خوب می فهمم . منم از او زیاد خوشم نیومد ولی خیلی عادی رفتار کردم .

ابتدا اونو به یه رستوران مدرن بردم . بعدش که غذا خورد با هم رفتیم یه رستوران سنتی که چای قرمز و آویشن داره .

آخه ازش پرسیده بودم که رستوران سنتی دوست داره یا مدرن و او بلافاصله اس داد : سنتی

شاید هم بخاطر این بود که هدی بهش گفته بود اون رستوران سنتیه مال منه

هدی اونو به من معرفی کرد و از خودشم دعوت کردم که با " دنیا خانوم " بیاد رستوران .  و ای کاش دعوت نکرده بودم چون از حرفها و شوخی ها که بین ما رد و بدل شده بود زیاد خوشش نیومده بود اینو بعداً فهمیدم .

ولی همه اینها بهانه بود . وقتی دختری از پسری خوشش بیاد و یا پسری از دختری . اونقدر این علاقه شدیده که دیگه این چیزها مطرح نمیشه

وقتی نظرش رو پرسیدم طفره رفت مدام می خواست نظر منو راجع به خودش بدونه هی می گفت اول تو بگو .

هیچی نگفتم و هیچ قضاوتی  نکردم در حالی که دلم پر از حرف بود !

ولی او بالاخره دهن باز کرد و با چند تا اس همه حرفی که می خواست زد :

-          اختلاف سنی مون , ولی گفتم شاید قیافه تون نشون نده که اینطور نبود . ظاهراً بخوام بگم من یه آدم قد بلند چارشونه هیکلی رو  می پسندم . دوست ندارم مرد سفید تر از خودم باشه ! اخلاقی و رفتاری بخوام بگم : مرد تو برخورد با خانم یک سری چیزا رو باید رعایت کنه ؛ سعی کنه جلوی عصبانیت خودشو بگیره , به زن احترام بذاره ؛ اینکه اگه می خواد وارد جایی بشید ورود خانوما تقدم داره ؛ وقتی می خواید سر میز غذا بشینید از روی ادب و احترامی که برای زن قائلید صندلی رو می کشید تاخانوم بشینه بعد خودتون می شینید که شما اینا رو رعایت نکردید !

و من برایش توضیح دادم که اولاً نمی دونستم خانم این همه مبادی آداب تشریف دارند وبعدش برنامه فشرده بود و باید بر می گشت آبادان . و عجله من برای همین بود ... این همه نکته دانی و انتظار و توقع برای خانمی است که :

مطلقاً بابت پذیرایی (ولو ناقص من)  تشکری نکرد و در ثانی خودش هیکل و اندام درست وحسابی نداشت و من مانده ام که دختری در آستانه سی سالگی چگونه هنوز دارد در رویاها و خیالپردازی های کودکانه خود بسر می برد ؟ و به انتظار مردی  قد بلند و چهارشانه و  هیکلی وبا پوستی تیره نشسته است که از در در آید  لابد با اسب سفید !

حالا اگه من مثه خودش قد کوتاه و چاق بودم ایرادی نبود ولی اندامم هیچ عیب و ایرادی نداره فقط از قیافه من خوشش نیومد

2 تیرماه 1391 – ممکو