با سلام

مطالبی بود که مایل بودم با شما در میون بذارم ... می خواستم از طریق اوت لوک براتون بفرستم ولی گویا ایمیل آدرسی به اسم شما وجود نداره . ولی همین که این مطالب رو بخونید برام کافیه ... اینم بگم که من وقتی دنبال چیزی هستم نهایت سعی ام رو بخرج میدم که اونو بدست بیارم  و بقیه اش دیگه امیدم بخداست .

اولین دیدار :

مدتها پیش وقتی برای کاری به بانک رفته بودم شما را برای اولین بار اونجا دیدم و قیافه شما توجه منو جلب کرد چون از این جور تیپ خیلی خوشم می آد . یک پسرخاله دارم که توی ممکو زندگی می کنه و اسم خانومش نسیمه . شما یه مقدار به اون شباهت دارید !

چند بار هم شما رو وقتی از در ورودی شرکت رد می شدید  دیده بودم شاید بخاطر قیافه ظاهری متفاوتی که داریدو نیز نوع  چهره و اندامتون نظرمنو جلب کرد ولی خب من اون موقع  واکنشی  نشون ندادم .... خیلی کنجکاو بودم بدونم شما  کجا کار می کنید تا  اینکه یه روز که برای دیدن یکی از دوستانم به واحد یو تی اومدم و بطور اتفاقی شما را اونجا دیدم و فهمیدم محل کارتان کجاست  .

بعدش در مورد شما با دوستم حرف زدم و ایشون  به یه بهونه ای منو به اتاق شما آورد و از نزدیک شما رو دیدم و شما هم متوجه من شدین .  نمی دونم چرا قیافه اتون تو ذهنم مونده بود و یه جورایی  مهرتون تو دلم نشست ...  مدتی بود که می خواستم بیام باهاتون حرف بزنم و مردد بودم که بیام بهتون بگم یه نه ؟ بعد فکر کردم  بهتره این موضوع رو از طریق دوستایی که در واحد یو تی دارم دنبال کنم

 نمی دونم شما هم قبلاً منو دیدین یا نه ؟  شایدم  اصلاً منو نمی شناسین ! ولی من همیشه خواسته هام رو ابراز می کنم و به همین جهت گفتم یه پیشنهادی مطرح کنم شاید انجام شد

این بود که جسارت به خرج دادم که در مورد شما پا پیش بذارم البته اولش خواستم خودم مستقیم بیام خدمتتون ولی بخاطر ادب و احترام و نیزعرفی که در جامعه وجود داره ترجیح دادم اول یکی ازهمکاران  یه اطلاعت مختصری از شما به من بده و از جمله ببینه که آیا اصلاً قصد ازدواج دارین یا نه ؟ مثه اینکه گفته بودید اختلاف سنی زیاده !

البته خودتون بهتر می دونید که ازدواج کردن یه تصمیم مهمه و هر کسی باید خودش تصمیم نهایی رو  بگیره و نمیشه کسی رو مجبور کرد ولی اینکه یه نفر رو صرفا بخاطر سنش رد کنیم بدون اینکه حتی چند دقیقه پای حرفاش بشینیم و یا ببینیم  که اصلاً چه جور شخصیتیه بنظرم کمی دور از انصافه .

من خودم همیشه دوست داشتم با یه خانوم جوون و قد بلند  مثه شما ازدواج کنم ولی با این حال هر دختری رو با هر سنی و هر شرایطی  که بهم معرفی کردند ولو اینکه یک درصد احتمال داشت با او  ازدواج  کنم رفتم و  اون خانوم رو ازنزدیک دیدم تا اولاً به شخصیت ایشون برنخوره و ضمنا ً معتقدم بهرحال هر آدمی ارزش یه بار دیدن رو داره . و این ملاقات هم یه تجربه جدیدیه که برام با ارزشه . و از همه مهم تر :  پیش خودم میگم  شاید اون خانوم یه  ویژگیهای دیگه ای داشته باشه که مثلاً  بلند قد نبودن و یا بالا بودن سن اش دیگه اهمیتی نداشته باشه !

همکارم از من پرسید که چرا تا حالا ازدواج نکردم ؟ نکنه عیب و علتی دارین ؟!

من بهش قاطعانه گفتم که باور کن من از نظر جسمی و فکری کاملاً سالمم و هیچ مشکلی ندارم . اگه تا حالا ازدواج نکردم فقط به این علن بوده که خیلی مشکل پسند بودم و از اون گذشته بطور جدی پیگیر ازدواج کردن نبودم کسی هم در این میون به من کمک نکرد و پیشنهادی نداد در جامعه ما هم معمول اینه که اینجور کارها با واسطه دیگران انجام می گیره

حقیقتش اینه که اگه من تا حالا تنها موندم علتهای زیادی داشته که اینجا جای گفتنش نیست یکی از اونا اینه که منم مثه خیلی ها دلبستگی هایی داشتم که دنبالش رو گرفتم ولی خب عملی  نشد یه علت دیگه اش همونطوریکه قبلاً گفتم سختگیری و مشکل پسندی خودم  بوده . وهمینها  باعث شد زمان از دست بره .همانطوریکه برای خانمی مثه شما با همه خوبیهایی که دارید زمان در حال از دست رفتنه .

شما فکر می کنید من قرصت های خوب نداشتم ؟ باور کنید طی این سالها اونقدر دخترهای خوب و با شخصیت به پست من خوردند که من فقط بخاطر کوتاه بودن قد و یا نامناسب بودن اندامشون ویا طرز فکرشون  به اونها جواب منفی دادم  شاید چون اون موقع طرز فکرم با الان خیلی تفاوت داشت ....   جوونی و طراوت همیشه به روی آدم لبخند نمی زنه در یه چشم به هم زدن همه چی محو میشه مثه من که تا چشم به هم زدم زمان چون برق و باد گذشت و جالبه که گذشت این همه سال رو حس نکردم و برام قابل باور نیست !

حالا از این حرفا که بگذریم وقتی اولین بار  شما رو دیدم از چهره و اندامتون خیلی خوشم اومد.  قیافه تون  متفاوت و با نمکه و موهاتون خوش رنگه و پوست سفید و  چشمهای درشت و قشنگی دارین که این مورد آخر  برام خیلی برام  مهمه  .. می دونید خانوم ؛ وقتی من  قلبم به یه چیزی گواهی میده با خودم میگم حتماً اون کار درسته !

با این حال ؛  اینا فقط  ظاهره  قضیه است و من هنوز چیز زیادی از شخصیت تون نمی دونم به همین جهت  دوست داشتم با روحیات و خلق و خوی شما  بیشتر آشنا بشم البته  اگه افتخار بدین .

یه چیزی  دیگه هم بهتون بگم :

من اگه یه دختر 20 ساله بودم حتی اگه یه مرد 40 ساله هم به خواستگاریم می اومد حتماً می رفتم می دیدمش ولو اینکه قصد ازدواج با او رو نداشته باشم و یا حتی اگه اصلاً  تصمیم به ازدواج هم نداشته باشم ! بازم  این کار رو می کردم . می دونید چرا ؟

چون بهرحال شنیدن دیدگاههای یه آدمی که 20 سال با من اخنلاف سنی داره خالی از لطف نیست و می تونه جالب باشه  و می تونست تجربه خوبی برام باشه و نیز معیاری برای سنجش خودم که بدونم اون از چه چیز من خوشش اومده که هواخواه من شده !  ضمن اینکه پذیرفتن دعوتش ضمن اینکه کاری مودبانه است  باعث می شد که از من هم رنجشی پیدا نکنه و سرخورده و دلگیر نشه و این از جنبه انسانی خیلی مهمه .

وانگهی ؛ شاید اصلاً وقتی او منو از نزدیک می دید خودش کنار می کشید و می رفت و  همه چی تموم می شد . ولی نباید به دیگران بی اعتنایی کرد و یا پاسخ درخواستشون رو نداد

 کاش وقتی جوون تر بودم با یکی مثه شما آشنا شده بودم .که حالا شما این ایراد رو بهم نگیرین ...  ولی خب این فرصت پیش نیومد و حالا من موندم و گناه  مسن بودن !

بهرحال همین که حرفهام رو هم بخونید کافیه اگه دوست داشتین یه قرار ملاقات تو رستوران تخت طاووس می ذاریم (آخه من هر شب اونجا هستم ) حتی اگه دوست داشتین می تونین با خانواده و یا دوستاتون  تشریف بیارین ازتون پذیرایی کنم . اگرهم مایل نبودین ایرادی نداره اینو بدونین که خاطره شما همیشه در ذهنم باقی می مونه .

 کاش درخواست ملاقات منو قبول می کردین  چون در غیر اینصورت  همیشه دلتنگ می مونم که چرا این  خانوم دعوتم رو نپذیرفت .باور کنید آشنایی با آدمها هیچ ضرری نداره نمی دونم چرا بعضی ها از دیدار با دیگران این همه واهمه دارند  ؟ !

البته گاهی با خودم میگم  شاید قسمت من و شما  جای دیگه ای باشه ( هر چند من به این چیزها زیاد اعتقادی ندارم ) ولی ما انسانها خودمون هستیم که تصمیم می گیریم و گاهی همین تصمیم های  درست و یا اشتباهست که سرنوشت ما رو برای همیشه تغییر می ده . ولی من به نشونه اعتقاد دارم . می دونید نشونه چیه ؟

وقتی یه نفر سر راه شما قرار می گیره بهتون پیشنهادی میده و حتی گاهی مثه من اصرار هم می کنه این یه نشونه است . شاید این فرصتیه  که سر راه شما قرار گرفته . من از این نشونه ها و  فرصت ها زیاد داشتم ولی خب تجربه ام کم بود و  متوجه نشدم و اونا رو از دست دادم ... 

 بهرحال تصمیم با خود شماست و آشنایی با شما فرصت مغتنمی  برای منه و اگه علاقه داشتین ویا فکر کردین  ارزش داره که  بیشتر با من آشنا بشین از دیدنتون خوشحال میشم و  منتظرتون می مونم   ...

 

2 بهمن 1391