به مناسب " روز تولدم 15 دیماه "

همیشه دوست داشتم روز تولدم  رو با یه خانوم در کنار دریا بگذرونم . چند بار هم این کار رو کردم آخرین بارش با لیلا بود که واقعاً بهم خوش گذشت یه روز بیادموندنی بود بویژه که گرفتار گشت ساحلی هم شدیم که ماجراش مفصله ولی بهرحال خیلی خوب و خاطره انگیز بود . روز تولدم برام خیلی مهمه این تنها سالگردیه که بهش اعتقاد دارم اگه ازدواج کنم دو سالگرد دیگه هم وجود داره که خیلی برام اهمیت داره :

سالگرد تولدم خانمم

سالگرد ازدواجمون

پارسال اما به کنار دریا نرفتم ! علتش این بود  که با غزال خانوم قرار داشتم  اتفاقا روز تولدم بود یک هوای کاملا بهاری با آفتابی دلچسب  بود . با وجودیکه برنامه داشتم که یک مسافرت  کوتاه بروم ولی جور نشد و در خانه ماندم راستش از تنها مسافرت کردن خسته شده ام و کسی رو هم پیدا نکردم که روز تولدم رو  با اون بگذرونم

این بود  که نارهارم را در رستوران هتل خوردم و چند تایی عکس گرفتم .و بعد از ظهر هم در جلوی خانه ام زیر نور ملایم آفتاب نشسته بودم . تا ساعت 5 برسه  چون طبق قرار قبلی باید دنبال غزال  خانم می رفتم  آخه خودش اس ام اس داد که " بیا همو ببینیم" !

و ساعت 6:20 در سربندر بودم و به اتفاق غزال خانوم برگشتیم ممکو وشام را  در رستوران اندیشه با هم خوردیم.

این  اولین بار بود که او را به این رستوران می آوردم ظاهراً خوشحال بود . بعد از شام هم به اتفاق او رفتیم خونه خودم و یه 2 ساعتی اونجا بودیم  با هم نسکافه خوردیم و تلویزیون تماشا کردیم

غزال  خیلی خشک و رسمی رفتارکرد حتی شال روی موهاش رو هم درنیورد که ببینم موهاش چطوریه ؟!

البته این برای من قابل فهمه  چون او ازیه  خانواده بسته واز فرهنگی می آد که تا همین اندازه هم که به من نزدیک شده است و تنها اومده به خونه من , خیلی سنگ تموم گذاشته

 چون جامعه سنتی ما بیش از این اجازه داده نمیشه قبل از ازدواج فقط یه ارتباط خیلی بسته و محدود وجود داره و همه چیز به بعد از عقد ویا ازدواج موکول میشه  .

دوباره او را به سربندر برگرداندم ومجدداً به خانه  محقر و کنج تنهایی خودم برگشتم و روز تولدم اینگونه سپری شد .

چند ماه پیش با خیر شدم که غزال هم ازدواج کرد و رفت دختر خیلی خوب و قانع و ساکتی بود ولی نمی دونم چرا قیافه اش به دلم ننشست ؟ ! شاید یه روز از اینکه چرا باهاش ازدواج نکردم پشیمون  بشم ولی خب اگه یه زن خوب گیرم بیاد دیگه پشیمونی نداره می مونه یه خاطره خوب ازیه دختر آروم و با وقار که شاید من لیاقتش رو نداشتم . 

امسال اما برنامه دیگه ای دارم با ندا قرار گذاشتم که بیاد و با هم بریم دیلم و کنار ساحل اونجا روز تولدم رو بگذرونم

گفت که میاد هر چند زیاد  روی قولش حساب باز نکردم اگه نیومد خودم می زنم میرم دیلم .

.......................م.ت 14 دیماه 1391 –ممکو