دیدار با مونا در تهران  مهرماه 1390

دیدار با مونا رشید زاده  در تهران

مکان : تهران میدان فردوسی – پارک هنرمندان !

زمان :  ساعت 21 روز دوشنبه

واقعاً آشنایی با برایم خیلی جالب بود وقتی صدایش را شنیدم صدای یک خانم خیلی فهمیده و با متانت که تجربه زیادی هم دارد بود . ولی وقتی قیافه اش رابرای اولین بار از نزدیک دیدم اگرچه رفتارش به همان شکل سرد وبی روح بود ولی چهره اش خیلی کم تجربه تر و کم سن و سال تر نشان می داد به ویژه وقتی لبخند می زد که شبیه آن خواننده زن عرب می شد . وقتی قیافه اش عبوس و گرفته بود اصلاً زیبا نبود همانطوریکه در عکسی که از او گرفتم مشخص است ( البته با اکراه گذاشت از او عکس بگیرم این را هم باید به حساب محاقظه کاری بیش از اندازه اش گذاشت !) نمی خواهم چیزی بنویسم که باعث رنجش او شود چون ممکن است این مطالب را بخواند و شاید اصلاً خودم این مطالب را برایش بفرستم – اتفاقاً قصد دارم آن را برایش ایمیل کنم چون فکر نکنم این توانایی را داشته باشد که خودش با سرچ در گوگل آن را پیدا کند ! چون  وقتی که مال من نباشد بگذار از دستم هم ناراحت بشود ! مگر او با رفتارهایش بارها مرا ناراحت نکرد ؟! با جواب منفی دادنش ! و کاش  فقط جواب منفی می داد یک هفته تمام مرا بلاتکلیف گذاشت نمی دانم داشت فکر می کرد ؟ داشت سبک و سنگین می کرد و شاید هم داشت با من بازی می کرد ! آخرش هم فکر کنم راستش را  به من نگفت )

گفت با یک روانشناس در مورد من صحبت کرده است و روانشناس به ایشان گفته : ادامه رابطه با این آقا به صلاح شما نیست ! اولاً فکر نمی کنم هیچ روانشناسی بدون دیدن طرف مقابل و صرفا بر اساس گفته های خود شخص چنین فتوایی را صادر کند به فرض هم صادر کرده باشد مگرهر چه روانشناس گفت درست است ؟ پس عقل شما کجا رفته است ؟! تو از خودت هیچ مایه ای نداری ؟! روانشناس حالت مشاوره دارد نه تصمیم گیرنده . بعدش اصلاً از کجا معلوم که این داستان روانشناس درست باشد و این را از خودش در نیاورده باشد ؟ راستش من که حرف او را باور نکردم نمی دانم چرا ولی باور نکردم .

برخلاف تصور این خانم , من آدم بدگمانی نیستم اتفاقاً بیش از اندازه هم خوش قلب و زود باورم و بخاطر همین هم خیلی ها مرا راحت گول زدند ولی از بس دروغ شنیدم دیگر حرف راست را هم به زحمت باور می کنم . برایم جالب است که همه قضاوتهای او در باره من وارونه بود ! اصلاً شناخت درستی از من نداشت .

شناختش بر اساس همان سرک کشیدن بدون اجازه به پرونده پرسنلی من بوده است که به چهارتا آمار رسمی و بی ارزش که آنجا نوشته اند دسترسی پیدا کرده است . وگرنه چه شناختی از شخصیت من داشت ؟ شاید تنها نقطه اشتراکی که داشتیم درس خواندن در دانشگاه شیراز بود با این تفاوت که من در بهترین رشته ( برق و مخابرات در دانشکده مهندسی درس خوانده بودم آنهم با رتبه های دو رقمی و در رشته کتابداری و اظلاع رسانی !! در دانشکده ادبیات و علوم انسانی و شاید هم همه فخرفروشی و غروری که داشت به همین یک تکه کاغذ پاره ای که بعنوان کارشناسی ارشد کتابداری به او داده اند برمی گشت !

خانم مونا خانم من اگر می خواستم دراین رشته های پیش پا افتاده تحصیل کنم براحتی فوق دکترا می گرفتم نه یک کارشناسی ارشد !  همه اش همین یک تکه برگه و یک کار رسمی در پالایشگاست وگرنه یه زن بیوه  سی ساله چه جذابیتی دارد که مردی که آنهم پسر باشد بخواهد با او ازدواج کند ؟

ولی خب دور زمانه بر وفق مراد ما نگشت و حالا ما باید در موقعیتی پائین تر از شما قرار بگیریم . روزگار را می بینی ؟ !حالا شما با این همه اهن و تولوپ یک مقاله ای چیزی هم در این سالها از خودتان نوشته اید ؟ اصلاً اسم اتان را روی اینترنت سرچ کنید ببینید حتی یک کلمه هم از شما آنجا وجود دارد ؟ پس چه تحصیلی کرده اید ؟ ولی می توانید دهها مقاله از من در همین رشته مورد مطالعه شما درروی شبکه پیدا کنید . ضمنا"َُ از این پس می توانید نام خودتان را هم جستجو کنید چون در نوشته های من ماندنی و همیشگی شده اید !

مدتی ارتباط نداشتیم و جواب نمی داد تا آخرین باری که جوابم را داد :

آخرین باری که اس ام اس داد گفت : من بتازگی عقد کرده ام و دیگر به من اس ندهید !

البته یک خانم دیگر بنام : زهرا میرعابدینی هم چند مدت پیش دقیقاً همین حرف را زد !! حالا چطور این اتفاق افتاده است ؟ علتش  این است که یا دروغ می گویند ( که به احتمال زیاد همین است چون این را گرفته اند که از شر من راحت شوند ! دروغگوها دروغشان هم شبیه هم است )

نمی دانم شاید هم دست ما سبک باشد و دست روی هر دختری می گذاریم از باکره تا بیوه ! چند وقت بعد بختش باز می شود  شوهر می کند . وگرنه یه زن بیوه  سی ساله چه جذابیتی دارد که مردی که آنهم پسر باشد بخواهد با او ازدواج کند ؟