کافی شاپ چارلی

حوالی ساعتی که با غزال خانم قرار داشتم بدنبالش رفتم در همان نگاه اول قد بلندش نظرم را جلب کرد چهره اش هم بد نبود خیلی آرام سوار ماشین شد گشتی درخیابانها زدم تا به یک کافی شاپ که از قبل در نظر گرفته بودم رسیدم وقتی وارد آنجا شدم فضایی کوچک داشت که فقط دو میز کوچک در آنجا بود که پشت یکی از میزهای آن هم یک خانم و آقا نشسته بودند فضای کوچک آنجا هم پر از بوی بخارات و دم بود مناسب نبود زدم بیرون !

دو سه بار خیابانهای شهر را دور زدم ولی بیفایده بود از چندین نفر هم پرسیدن آدرس درست حسابی بلد نبودند اصلاً معلوم بودم اهل کافی شاپ رفتن نیستند یکی هم که آدرس داد رفتم دیدم پیتزا فروشی است !  به غزاله گفتم پیتزا می خوری گفت که شام خورده است

پیشنهاد کردم به ناحیه برویم آنجا حداقل چند تا کافی شاپ دارد هر چند کافی شاپی در داخل بازارش ندیدیم شاید هم این موقع شب بسته بودند ناچار  از جلوی فرهنگسرا فردوسی عبور کردم و خلاصه بطور تصادفی یک کافی شاپ خیلی شیک و دنج و آرام در کنار پارک معروف لاله پیدا کردم درست همان چیزی که می خواستم بعداً فهمیدم اسمش چارلی است .

موسیقی ملایم غربی  در فضای آنجا پخش می شد خانم پیشخدمت آمد او آب آناناس سفارش داد و من یک اسپرسوی داغ !

چند دقیقه ای گذشت زیاد تمایلی به حرف زدن نداشت یا خجالت می کشید