روز تولدم با غزال

 پنجشنبه 15 دیماه 1390

امروز روز تولدم بود یک هوای کاملا بهاری با آفتابی دلچسب . با وجودیکه برنامه داشتم که یک مسافرت  کوتاه بروم ولی جور نشد و در خانه ماندم راستش از تنها مسافرت کردن خسته شده ام و کسی را هم پیدا نکردم که روزم را با او بگذرانم .

نارهارم را در رستوران هتل خوردم و چند تایی عکس گرفتم .و بعد از ظهر هم در جلوی خانه ام زیر نور ملایم آفتاب نشسته بودم . تا ساعت 5 برسد چون طبق قرار قبلی باید دنبال غزال می رفتم خودش اس ام اس داد که بیا همو ببینیم !

و ساعت 6:20 در سربندر بودم و نیم ساعت بعد در رستوران اندیشه با هم غذا می خوردیم اولین بار بود که او را به این رستوران می آوردم ظاهراً خوشحال بود . بعد از شام هم به خانه خودم برگشتیم 2 ساعتی اینجا بود با هم نسکافه خوردیم و تلویزیون تماشا کردیم خیلی خشک و رسمی رفتار می کند حتی شال اش را هم باز نکرد . البته این برای من قابل فهم است چون او از خانواده واز فرهنگی می آید که تا همین اندازه هم که به من نزدیک شده است خیلی سنگ تمام گذاشته چون  در آداب و سنن اینها اینجور آشنایی ها جایی ندارد . یک ارتباط خیلی بسته و محدود وجود دارد و همه چیز به بعد از عقد ویا ازدواج موکول می شود .

دوباره او را به سربندر برگرداندم ومجدداً به خانه تنهایی خودم برگشتم .