SUNDAY, September 31, 2011

 اس ام اس های غزال

آشنایی من با غزال خانم از طریق شوهر خواهرش بود که همکار ماست  ماجرا از این قرار بود که یک روز مرا کناری کشید و گفت می خواهد رازی را به من بگوید ولی باید قول دهم بین خودمان باقی بماند . من فکر کردم لابد می خواهد نقشه گنجی را به من نشان دهد !

ولی بعد از کمی این پا و آن پا کردن مثل اینکه می خواهد حرف خیلی سنگینی را به من بزند گفت که خواهر خانمی دارد که دختر بسیار خوبی است و اگر شما موافقید قرار ملاقات اتان را در خانه بگذاریم . که من طبق معمول گفتم که خانه نمی آیم ولی اگر مایل بودید در بیرون قراری با هم می گذاریم . شب موعود فرا رسید ومن به دنبال دختر رفتم با هم گشتی در شهر زدیم ولی جای مناسبی را پیدا نکردم و بناچار به ناحیه رفتیم و بطور اتفاقی کافی شاپ چارلی را پیدا کردم که دقیقاً همان جایی بود که من دنبالش می گشتم .

در همان برخورد اول که در سایه روشن خیابان همدیگر را دیدم حس کردم که زیاد از دیدن من خوشحال نشده است البته خودش گفت که قبلاً عکسهای مرا دیده است ولی خب دیدن از نزدیک می تواند متفاوت باشد .

بهرحال نوشیدنی سفارش دادیم و یک ساعتی را آنجا نشسته بودیم و از همه چیز حرف زدیم و آخر شب هم او را مجدداً به جلوی خانه خواهرش برگرداندم و به خانه ام برگشتم . فردای آن روز که از شوهر خواهرش در مورد این دیدار پرسیدم گفتم که اگر مایل باشید همه خانواده شب مهمان من در رستوران کمپ خیام باشید قبول کرد ولی روز بعد اطلاع داد که غزال عذرخواهی کرده و فهمیدم که جوابش منفی بوده است و بعداً هم خودش تائید کرد که جواب منفی بوده است .

البته این برای من غیر منتظره نبود ولی انتظار داشتم دست کم دعوت مرا می پذیرفت و در همان زمان جواب منفی اش را به من می گفت این شاید محترمانه تر و اخلاقی تر بود .

بهرحال نامه ای را نوشتم مبنی بر اینکه دست کم دعوت مرا می پذیرفتی ولو اینکه جوابت منفی بود و برایش آرزوی موفقیت کردم و اینکه شوهر جوان و جذابی نصیبش شود . نامه ام متاثر کنند بود بطوریکه اندکی بعد دخترک پیغام داد که فردا شب بیا دنبالم و من دوباره گل گرفتم و دنبالش رفتم و باز به همان کافی شاپ چارلی رفتیم و خودش را بردم که شیرینی برای خودش بگیرد ارزان ترین نوع اش را انتخاب کرد لابد برای اینکه هزینه من زیاد نشود ! مشخص بود که دختر قانع و کم خرجی است حتی گفته بود که لازم نبوده برای من یک دسته گل بیاورد همان یک شاخه را می آورد کافی بود .

از آن دخترهای آفتاب و مهتاب ندیده و این را از رفتارش می شد کاملاً حس کرد. بازهم مقداری زیادی  صحبت کردیم .در اینجا بخشی از اس ام اس های او را آورده ام .

او به شهر خودشان برگشت و مدت کوتاهی بعد دوباره برگشت و با هم در رستوران کمپ خیام شام خوردیم بعد هم دوسع ساعتی در خانه ام بود و از او پذیرایی کردم حتی در خانه هم روسری و پالتویش را بیرون نیاورد ! وقتی او را به خانه اش رساندم ساعت یک بعد از نیمه شب بود در بین راه دوباره از من خواست نظرم را بگویک

حالا که این مطالب را می نویسم ظاهراً او به من علاقه دارد و مرتب از من می خواهد که جواب بدهم یعنی بگویم که با او ازدواج می کنم یا نه ؟ می گوید تکلیف مرا معین کن ! خب با چند ساعت حرف زدن و آشنایی که از دو سه هفته فراتر نمی رود چگونه پاسخ به او بدهم ؟!

-           

-          محمد جان خیلی خیلی مخلصم . محمد جان امروز که اومدم خونه غزال گفت که من نمی تونم فردا با آقای توکلی صحبت کنم . و نمی خوام زحمت بیفته و من نمی تونم تصمیم صحیح بگیرم . از شما تشکر می کنه و برای شما سلامتی و سعادت آرزو داره . و میگه منو حلال کن چون خیلی زحمت افتادید . 22 آذرماه 1390

-          فردا صبح می بینمتون . متاسفانه جوابشون منفی بود البته تنها کاری بود که بخاطر صداقتون در دوستی ما از دست من ساخته بود . امیدوارم ناراحت نشده باشید . 22 آذرماه ساعت 23:58

-          من از ایشون خواستم زود تصمیم نگیره و فکر کنه . امروز عصر که اومدم خونه با من صحبت کرد و من البته به اون روز چهارشنبه سربسته گفته بودم اما عصر که اومدم خونه رفتم نون گرفتم و برگشتم که ایشان گفت منو ببخش آقا اسماعیل . دوستتون خیلی آدم خوبی هست . اما من نمی تونم به ایشان جواب مثبت بدم اگر هم شما گفتید که فردا بیاین لطفاَ کنسلش کنید . 23 آذرماه 1390 ساعت : 00.6

-          شما دو روزه شماره منو داری ولی خبری نبود ازتون چرا ؟ 29 آذرماه 1390 ساعت :00.38

-          حساس نیستم ولی ..., سوال دوم تصمیم و احساستون راجع به من ؟ 29 آذرماه ساعت : 01.11

-          بچه که فوقش 2 تا سلیقه و طرز فکر هم اگه سوالی دارید بپرسید جواب بدم – 29 آذر1390 ساعت 02:00

-          دوست دارم این دفعه کهد ببینمت ؛ تیپ اسپرت مو هم کاشته باشین . 1 دیماه 1390 ساعت 23: 57

-          مرسی شما لطف دارین امیدوارم هرچه زودتر به آرامش در زندگی که ازدواجه برسین با سعادت زیاد . 3 دیماه 1390 ساعت 00:04

-          یه سوال : دوست داری سورپرایز یا چیزی رو از قبل بدونی ؟ 5 دیماه 1390 ساعت 18: 38

-          سورپرایز : قراره بیام سربندر , تیپ مهندسیتونو بزنید . 5 دیماه ساعت 18:52

-          افلاطون میگه اگه نتونی کسی رو فراموش کنی  , بدون که هرگز از یادش نرفتی 6 دیماه ساعت 11:04

-          از اینکه همو قراره ببینیم و فاصله مکانیمون نزدیک شده حستون چیه ؟ 6 دیماه 1390 ساعت 18:59

-          منم خوشحالم که قسمت شد به این زودی هموببینیم . 6 دیماه 1390 ساعت 19:15

-          پرسیده بود چه غذاهایی دوست دارم ؟ گفتم  : وجترین هستم . کشک و بادمجان و میرزا قاسمی و غذاهای گیاهی مثل دوپیازه و سی فود . اینا رو گفتم تا محک بزنم که چقدر سواد انگلیسی داره ! جواب داد :

-          وجترین کجاست ؟ دو پیازه و سی فود هم نمی دونم موادشون چیه ؟

-           

-           

-          وشای بگو ای میتی دیمه تی بی تی بیتی , ای نمیتی دیمه تی بی تی ؛ وشای بگونیمیتی بیتی ! سیما 3 دیماه 1390

-          نه همین امروز جواب بده بس کن بابا مردم بهت می خندن فکر می کنن دیونه ای . یادت باشه ما مجبوریم بعضی وقتا با نظر دیگران زندگی کنیم . خاطره 10 دیماه 1390 – ساعت 09:25

-          سلام خوبی / میخوام برای روز تولدت یه چیز قشنگی بخرم که تو دوست داشته باشی حالا اگه تو چیزی مد نظرت هست بگو . مهاجر / حنین – 10 دیماه 1390 – ساعت 22:08

-          کاش می دانستی دنیا

-          …………م.ت 11 دیماه 1390

-           آخرین روز سال 2011