غزال خانم سلام ؛

راستش قرار بود که من از شما و خانواده خواهرتان دعوت کنم که چهارشنبه شب برای شام مهمان من در رستوران مجموعه اندیشه ممکو باشید ولی آخر شب که همکارم اطلاع داد که موضوع منتفی است و شما نمی آئید خیلی غمگین شدم شب هم تا دیروقت هم بیدار ماندم و در این مورد فکر کردم از اینکه آخرش شما هم به من جواب منفی دادید ولی ای کاش همان شبی که شما را دیدم و از شما نظرتان را می پرسیدم به من می گفتید که جوابتان منفی است چون لازم نبود که همه شب به شما فکر کنم و تا صبح نخوابم و امیدواری واهی داشته باشم .

 در مورد شما حتی با سیما خانم مشورت هایی کردم او هم مرا راهنمایی کرد تا اینکه اسماعیل آقا اس ام اس دادند و گفتند که دیدار چهارشنبه را لغو کرده اید فهمیدم که بطور غیر مستقیم به این معنی است که شما جواب منفی داده اید . تعجب ام از این بود که چرا صبح آن روز طوری با من حرف زد که من فکر کردم شما قبول کرده اید ویا دست کم مردد هستید و دارید در این مورد فکر می کنید . انتظار داشتم حتی اگر جوابتان صددرصد منفی بود این را خودتان در طی دیدار روز چهارشنبه به من می گفتید باور کنید اینقدر ناراحت نمی شدم که الان  ناراحتم ولی شاید  بد هم نشد چون لااقل یکی دو روزی خوشحال بودم

البته این حق شماست که هر جوابی بدهید و من از این بابت ناراحت نیستم بلکه بیشتر به این جهت دلگیرم که سریع گفتید که دیدار روز چهارشنبه را لغو کنند اید حالا فکر کردید اگر دوباره همدیگر را می دیدیم مجبورتان می کردم که با من ازدواج کنید ؟! اگر هم هدفتان این بوده است که مرا به زحمت نیندازید اولاً زحمتی نبوده و در ثانی اینطور من بیشتر رنجیده شدم و پیش خودم فکر کردم که اینقدر ارزش نداشته ام که یک بار دیگر مرا ببینید . شما حتی اگر جواب مثبت می دادید باید حالا مدتها با هم ارتباط پیدا می کردیم تا بیشتر با خصوصیات هم آشنا شویم .

می دانید دلتنگی من از چیست ؟ از اینکه  برخی بدون اینکه آشنایی کامل صورت گیرد  جواب منفی می دهند معلوم می شود که  معیارهای ای افراد صرفا بر اساس  قیافه ظاهری بوده است و یا  شاید هم بخاطر بالا بودن سنم مرا رد کرده اند  . وگرنه چطور امکان دارد خانمی که یکسال از طریق تلفن و اس ام اس با من در تماس بوده بعد از دیدنم  رابطه اش را کامل قطع می کند و حتی حاضر نمی شود یک  جواب خشک و خالی به من بدهد ؟

در طی صحبتی که با هم داشتیم اشاره هایی کردید و من فهمیدم که نظرتان مثبت نیست مثلا آنجا که گفتید پدرتان از من جوانتر است ! و یا وقتی که در سربندر بودیم و گفتید در همین داخل ماشین با هم حرف می زنیم ! واقعیت این است که همان لحظه که مرا دیدید می شد فهمید که من آن چیزی که شما تصور می کنید نبوده ام  این را به خودتان هم گفتم ولی خوب شما که گفتید قبلاً عکس مرا دیده اید .

بهرحال آشنایی با شما برای من تجربه دیگری بود بر انبوه تجربیاتی که طی این سالها داشته ام و دیگر برایم قطعی شده است که دختران بر خلاف آنچه برخز از آنها اظهار می دارند و یا در کتابها می خوانیم چهره و قیافه نه تنها برایشان مهم است بلکه خیلی هم روی این موضوع تاکید دارند در صورتی که این زن است که باید زیبا باشد زیبایی مرد در چیزهای دیگری است که فرصت گفتنش در اینجا نیست .

من وقتی شما را برای اولین بار دیدم چهره شما را نپسندیدم البته شما قد بلند و اندام خوبی دارید که تقریباً شبیه همان چیزی است که من بدنبال آن هستم ولی با وجودیکه خیلی از معیارهایی را که من در ذهن دارم نداشتید بازهم تصمیم گرفتم اگر شما مایل باشید با ارتباط با شما آشنایی ادامه بدهم چون درست است که چهره و شکل ظاهری برایم مهم است ولی خصلت های انسانی و شخصیت و خصوصیات اخلاقی دختر برای من خیلی خیلی مهمتر است و چون آقای زند از شما و اخلاق خوبتان زیاد تعریف کرده بودند مجذوب زیبایی درونی شما شده بودم که البته فرصت دیدن آنها را به من ندادید .

بالاخره در زیر این آسمان کبود دختر جوانی هم پیدا خواهد شد که مرا با همین شرایطی که دارم بپذیرد و همچنان به جستجوهایم ادامه می دهم چون بقول شاملو :

نه هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوی دهلیزهایش به امیده روزنه ای دل بسته بود و راستی می دانستید که همان روز 21 آذری که ما همدیگر را ملاقات کردیم روز تولد شاملو بود که زندگی عاشقانه ای با آیدا همسر ارمنی اش داشت ؟ و چه مناسبت جالبی برای اولین آشنایی ما بود

در پایان برایتان آرزوی موفقیت می کنم و صمیمانه امیدوارم که همسری جذاب و جوان  که مورد علاقه اتان باشد پیدا کنید و زندگی خوبی داشته باشید از همین جا هم از آقای زند بسیار تشکر می کنم که می خواستند  برای من کاری انجام دهند ولی خب نشد .

ولی مطمئن باشید که هر موقع از دورود عبور کنم به یاد شما خواهم افتاد و خاطره آشنایی با شما و آن شبی که در کافی شاپ چارلی چند دقیقه ای افتخار مصاحبت با شما راداشتم هیچگاه فراموش نخواهم کرد .

 با احترام محمد توکلی – 23 آذرماه 1390 – ممکو